X
تبلیغات
نمرات دانش اموزان
تاريخ : دوشنبه 25 فروردین1393 | 12 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
کلاسهای رور پنجشنبه تشکیل میگردد.

تاريخ : یکشنبه 4 اسفند1392 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

۱-فصل اول                     احتمالات                                                    یک نمره

۲-فصل دوم                     توابع و معادلات                                          دو و نیم نمره

۳- فصل سوم                 مشتق توابع                                              یک و نیم نمره

۴- فصل چهارم                 کاربرد های مشتق                                    چهار نمره

۵- فصل پنجم                  هندسه مختصاتی و مقاطع مخروطی             شش و نیم نمره

۶- فصل ششم                 انتگرال                                                  چهار و نیم نمره



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

۱-کرامت ایسپره ۷         ۲  -محسن ترکان ۶          ۳-مسعود جدید السلام ۷                   ۴-جواد شاهوار ۲ ۵-سجاد عباسی ۸     ۶ -سجاد عباسی (احمد رضا ) ۱۸      ۷-محمد کارخیران ۷          ۸-اجمل محمدی ۱۵  ۹-سید پوریا میر معصومی ۵      ۱۰-عماد میر معصومی ۴     ۱۱-مهدی نظری  ۱۱              ۱۲-علی نگهی ۱۸ ۱۳-میلاد یزدانی ۸              ۱۴-حسین نصری ۹

نمرات کلاسی بر اساس فعالیت کلاس و انجام امتحان در هفته آینده در نظر گرفته می شود .

کلیه برگه ها دو بار تصحیح شده است با این وجود به اعتراضات در روز چهارشنبه در کلاس رسیدگی می شود

موفق باشید.



تاريخ : پنجشنبه 23 آبان1392 | 1 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
امروز روز عاشورا است و من با یکی از همکارانم چند روزی است که مشهد امده ایم یک ساعتی از ظهر گذشته تازه نماز تمام شده و اخرین هییات دسته دارند وارد صحن ها می شوند . خسته ام امده ام کتابخانه مسجد گوهر شاد . در فضای مجازی دنبال مطالبی در باره عاشورا میگردم و ..........ناگاه ......... این عکس .........در این عکس یک کودک عراقی دارد به حضرت علی اصغر آب میدهد ...............چقدر  سوزناک است ............

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی                  کیف استسغی لطفلی فابی ان یرحمونی

 

ترجمه این شعر با شما ...................عکس کودک عراقی که به تصویر حضرت علی اصغر آب میدهد

 



تاريخ : پنجشنبه 23 آبان1392 | 12 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی


تاريخ : یکشنبه 19 آبان1392 | 8 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
ضمن عرض تسلیت شهادت اسوه پایداری حضرت ابا عبداله الحسین به اطلاع کلیه دانش آموزان میرسانم نظر به این که از روز یکشنبه 92/8/19 تا روز شنبه 25/8/92  مشهد نایب الزیاره شما عزیزان می باشم کلیه کلاسهای اینجانب تشکیل نمی گردد .



تاريخ : دوشنبه 15 مهر1392 | 12 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
نظر به اینکه در سال تحصیلی جاری در دبیرستان صایب کلاس ندارم همگی شما را به خداوند منان سپرده ارزوی توفیق برای همگی از درگاه خداوند منان خواستارم- موفق و سر بلند باشید



تاريخ : دوشنبه 4 شهریور1392 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
ضمن آرزوی موفقیت وتبریک به تمامی هنرجویان که از هنرستانهای ناحیه یک فارغ التحصیل میگردند بدین وسیله نمرات درس کارآموزی هنرجویان ذیل به اداره ارسال گردید . این هنرجویان نمره قبولی کسب کرده اند . بقیه هنرجویان لازم است نسبت به انجام درس کاراموزی خود مجدد اقدام نمایند .

۱- سعید خراسانی     ۲- مهدی کاشی        ۳- ابوالفضل شکرانی       ۴-سجاد شکرانی            ۵-میثم صالحی ۶- مهران رضایی         ۷- احسان عابدان ور    ۸- سجاد مهرابی            ۹- دانیال افشاری          ۱۰- داوود نامداری   ۱۱- حسین تقیان     ۱۲- علی اسحقیان      ۱۳- مهران عابدی           ۱۴- مهدی تاری ناه    ۱۵- محمد صابونی   ۱۶- محمد جنت دستجردی          ۱۷- احسان جزینی       ۱۸- علی عسکری               ۱۹- مجتبی سلیمانی      ۲۰- مسیح کرباسی      ۲۱- حسام مختاری       ۲۲- حجت الله مهرابی

بقیه دانش آموزان موفق به کسب نمره قبولی از این درس نشده اند . ضمناا سی دی عکس کاراموزان در آموزش متوسطه موجود می باشد موفق و سر بلند باشید .



تاريخ : سه شنبه 4 تیر1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
به اطلاع کلیه دانش آموزان میرساند کلاسهای تقویتی درس حسابان و دیفرانسیل در تابستان امسال در دبیرستان شهدا تشکیل میگردد. این کلاسها مخصوص دانش آموزانی است که تجدید نشده اند . جهت نامنویسی به دفتر دبیرستان شهدا مراجعه نمایید .

تاريخ : سه شنبه 10 اردیبهشت1392 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
 
امروز دهم اردیبهشت، سالروز شهادت محسن وزوایی در آغاز مرحله نخست عملیات آزادسازی خرمشهر است. متن زیر، گوشه‌ای از دلاوری‌های آموزندهٔ این شهید عزیز است که در عملیات فتح‌المبین و الی بیت‌المقدس اتفاق افتاده است.


نماز عشق

اطراف ما را تاریکی مطلقی فراگرفته. به هر سمت چشم می‌اندازم، جز سیاهه‌ای از تپه‌ها و شیارهای کوچک و بزرگ، چیز دیگری به نظرم نمی‌آید. چهرهٔ برادر وزوایی کمی آشفته به نظر می‌رسد. به او نزدیک می‌شوم و می‌گویم: «آقا محسن، مشکلی پیش آمده؟ کمکی از من بر‌می‌آید؟» پاسخی به من نمی‌دهد؛ اما گوشی بی‌سیم را به دهانش نزدیک می‌کند.

می‌خواهد چیزی بگوید:
 ـ احمد احمد، وزوایی.

دوباره تکرار می‌کند:
 ـ احمد احمد، وزوایی

حاج احمد (متوسلیان) پاسخ او را می‌دهد:

 ـ محسن محسن، احمد هستم. وضعیت، وضعیت شما چطور است؟
 ـ احمد جان خوب گوش کن! ما دیگر نمی‌توانیم راه برویم، مفهوم است.
 ـ محسن محسن، احمد هستم، پیام شما به هیچ وجه مفهوم نشد!
 ـ احمد جان، چطور مفهوم نشد؟ ما گم شدیم، مفهوم است؟!


شهید وزوایی جزو دانشجویان تسخیرکننده لانه جاسوسی بود

دیگر همه نفرات ستون گردان فهمیده‌اند که ما گم شده‌ایم. برادر وزوایی ستون نیرو‌ها را‌‌ همان جا روی زمین می‌نشاند و خود کمی آن سو‌تر تکبیره الاحرام می‌گوید و به نماز می‌ایستد؛ نمازی از سر اخلاص و دلتنگی. پس از ادای سلام نماز، دست نیاز به درگاه خدا دراز می‌کند و او را به یاری می‌خواهد.

صدای نفس‌ها، اما نه، صدای ناله‌های او را می‌شنوم که می‌گوید: «خدایا الآن تمام مردم ایران چشم انتظارند. مادران و پدران شهدا در التهابند. قلب امام نگران این حمله است. در این حمله، نه آبروی ما بندگان حقیرت، بلکه آبروی اسلام در میان است. خدایا اگر می‌دانی که نیتهای ما خالص و فقط برای توست، یاری‌مان کن. راه را نشانمان بده. خدایا تو برای موسی (ع) دریا را شکافتی و راهش دادی. تو برای محمد (ص) غاری را قرار دادی و به امر تو عنکبوت بر درگاه آن تار تنید. خدایا ما کوچک‌تر از آنیم که درخواست کنیم برای ما کاری انجام بدهی. پس خداوندا تو را به حق امام زمان (عج)، تو را به حق نایبش خمینی، ترا به حق حسین (ع) که ما به خونخواهی او قیام کرده‌ایم، قسم‌‌ات می‌دهم ما بندگان حقیر و ضعیف را از این درماندگی نجات ببخش‌».

تقریباً نزدیک‌ترین فرد به برادر وزوایی من بودم. در آن لحظات نفسگیر، صدای ناله‌های او دلم را کباب کرده بود.‌‌ همان جا نشستم و هم آوا با او، من هم ناله سر دادم.

پس از مدتی، برادر وزوایی سروقت نیروهای گردان آمد و گفت: «برادر‌ها، حضرت پیامبر دعای معروفی دارند که نقل است در هنگام آرایش سربازان اسلام برای حرکت به سوی» بدر «آن را خوانده‌اند. من هم به گوشه‌ای رفتم، دو رکعت نماز خواندم و در قنوت، آن دعا را خواندم و گفتم خدایا، اگر این سربازانت را امروز پیروز نکنی، چه کسی خواهد ماند تا از دین تو پاسداری کند؟!

بعد، ایشان به طرف انتهای ستون گردان رفت و گفت: ستون را عقب، جلو کنید! به این ترتیب، نیروهایی که تا آن زمان در حکم سر ستون بودند، در انتهای ستون واقع شدند و گروهان سوم گردان ارتش، تبدیل به سر ستون شد. بعد، برادر محسن، راهی را مشخص کرد و گفت: «از این طرف حرکت می‌کنیم».


 

ستون گردان به راه افتاد. دشت وسیعی در مقابل ستون ما واقع شده بود. نمی دانستیم به کدام طرف می رویم؛ اما گویی یک هاتف غیبی به ما می گفت: "به راهی که می روید، مطمئن باشید."

ستون گردان دوباره به حرکت درآمد. این بار قلبمان روشن بود. می‌دانستیم کجا می‌رویم. برادر محسن دوباره گوشی بی‌سیم را به دست گرفت. آن را به دهانش نزدیک کرد و گفت: «احمد احمد، محسن».

 ـ محسن جان، احمد هستم، بگو. بگو چه کردی؟
 ـ احمد جان، ما راه را پیدا کردیم. الآن داریم به سمت هدف، هدف سمنگان حرکت می‌کنیم. تمام.

نماز اول وقت

ستون گردان حبیب، لحظه به لحظه به ارتفاعات علی گره زد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. برادر محسن هم چنان که پیشاپیش ستون حرکت می‌کرد، با رسیدن نیرو‌ها به بالای تپه‌ای کوچک، ناگهان متوقف شد. نگاهی به آسمان انداخت و بعد رو به نیرو‌ها فریاد زد: «نایستید، بدوید! نماز را به دورو می‌خوانیم. هر کس به پشت سر نفر جلویی دست تیمم بزند! نماز را به دورو بخوانید».

یک لحظه خم شدم، دست بر خاک زدم و تیمم کردم. همان طور که داشتم جلو می‌رفتم، مشغول به نماز شدم.

... خدایا فقط تو را می‌پرستیم و فقط از تو کمک و استعانت می‌طلبیم.

عجب نمازی بود! به راستی نجوای عشق بود. زبان‌ها ذکر می‌گفتند و بدن‌ها هر یک به گونه‌ای در جنبش و جوشش بودند. لحظه‌ای بی‌اختیار از صدای صفیر گلولهٔ خمپاره بر زمین می‌افتادیم.

لحظه‌ای دیگر باز بی‌اختیار، با شنیدن صدای موشک‌های زمانی آر. پی. جی دشمن که بالای سرمان منفجر می‌شد، می‌نشستیم؛ ولی هم نماز می‌خواندیم و هم حرکت ستون کماکان به سوی موضع توپخانه ادامه داشت. تمام بچه‌ها در‌‌ همان حالت پیشروی، نماز صبحشان را خواندند و در نمازشان خدا را به یاری طلبیدند.


احمدجان محسن کربلایی شد

... محسن وزوایی از خاکریز بالا می‌رود و عمق سپاه دشمن را در بیابان غرب جادهٔ اهواز ـ خرمشهر نظاره می‌کند. در فاصله سیصد متری آنان، دریایی از تانک و زره پوش صف بسته است.

اجرای آتش توپ و خمپاره و تیربارهای دشمن هم لحظه‌ای قطع نمی‌شود. محسن وزوایی گوشی بی‌سیم را جلوی دهان می‌آورد و آغاز حملهٔ سراسری را دستور می‌دهد.

 ـ به کلیهٔ گردان‌های محور محرم، به کلیهٔ گردان‌های محور محرم؛ به سمت جلو پیشروی کنید. الله اکبر، الله اکبر!

با فرمان وزوایی، بسیجیان گردان‌های میثم و مقداد از خاکریز جدا شده و پشت سر فرماندهان دلیرشان، شعف و مسعودی، به نیروهای دشمن یورش می‌برند. فریاد الله اکبر، زمین ایستگاه گرمدشت را می‌لرزاند و لحظه‌ای بعد، تانک‌های دشمن در آتش غضب الهی می‌سوزند. دشمن مجبور به عقب نشینی می‌شود.

محسن وزوایی که شخصاً در جلوی صف رزمندگان حرکت می‌کند، هدایت عملیات را به عهده دارد.

با انفجاری ناگهانی، همه جا غرق در‌ گرد و غبار و دود می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند و بیش از همه، قلب عباس شعف تیر می‌کشد. به سمت محسن خیز بر‌می‌دارد، بالای سر او می‌ایستد و نگاهش می‌کند. آن چهرهٔ جذاب و پر ابهت و دوست داشتنی، حالا آرام روی خاک‌ها آرمیده. خم می‌شود، سربند محسن را عقب می‌زند و لب بر پیشانی یار دیرین می‌گذارد.

حالا جسم بی‌جان محسن در آغوش عباس جا گرفته است. اشک پهنای صورت فرماندهٔ گردان میثم را پوشانده، گوشی بی‌سیم را از زمین بر‌می‌دارد و مستأصل، در تماس با قرارگاه فرعی نصر ۲، احمد متوسلیان، فرماندهٔ تیپ ۲۷ را صدا می‌زند.

 ـ احمد احمد، شعف.
 ـ شعف جان به گوشم. شما پشت این خط چه می‌کنی؟
 ـ برادر احمد، محسن وزوایی مفهوم است؟
 ـ بله برادر جان بگو.
 ـ برادر احمد، محسن... محسن... محسن
 ـ شعف جان چی شده؟ چرا چیزی نمی‌گی؟
 ـ احمد جان محسن کربلایی شد.

برگرفته از کتاب ققنوس فاتح


تاريخ : چهارشنبه 21 فروردین1392 | 1 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
ضمن آرزوی موفقیت برای کلیه دانش آموزان در امتحانات پایان سال تحصیلی 92-1391 و امتحانات کنکور سراسری و شادکامی و بهروزی در تمام دوران زندگی با توجه به اینکه به آخر سال تحصیلی نزدیک میگردیم خواهشمندم نظرات - انتقادات و پیشنهادات  سازنده خود را در حهت هر چه بهتر شدن تدریس و وضعیت کلاس اینجانب ارسال نمایید .

صورت نبست در دل ما کینه کسی

اآیینه هر چه دید فراموش می کند .

jتوجه داشته باشید فقط نظرات انتقادی  و پیشنهادی جهت نمایش تایید میگردند لطفا از تعریف بیجا بپرهیزید با تشکر

 



تاريخ : چهارشنبه 21 فروردین1392 | 1 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
به اطلاع کلیه دانش آموزان دبیرستان شبانه اسلامی و دبیرستان سنجش میرسانم با توجه به اینکه در این دو دبیرستان تدریس بر اساس ترمی _ واحدی می باشد بارم بندی امتحانات خرداد 1392  با دانش آموزان روزانه تفاوت داشته و به صورت ذیل می باشد .

تاريخ : دوشنبه 12 فروردین1392 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
۱)شهید حاج احمد متوسلیان در مریوان و پاوه، هر عملیاتی که انجام داد با خون دل بود، او بنی صدر را تهدید کرد که تو در خواب هم مریوان را نمی‌بینی.» بنی صدر هم گفت: تو در حدی نیستی که با من صحبت کنی و کار به جایی رسید که بنی صدر گفت با هلی کوپتر وارد مریوان می‌شود. حاج احمد گفته بود و به نیروها آماده باش داده بود که هلی کوپتر بنی صدر را بزنید و حتی به او فرصت پیاده شدن ندهید.
حاج احمد، شناخت کاملی نسبت به بنی‌صدر داشت که منافق ملعونی است، بنی صدر جرأت آمدن به مریوان را پیدا نکرد اما حاج احمد را تحریم نیرویی و تسهیلاتی کرد و حاج احمد با کمترین و ضعیف‌‌ترین امکانات در پاوه و مریوان عملیات می‌کرد تا جایی که ضد انقلاب گفته بود: «ما از دست بچه‌های حاج احمد عاصی شده‌ایم.»

2)در فضایی که بنی صدر برای اختلاف بین نیروهای سپاه و ارتش در غرب تلاش می کرد سختی ها و تلخ کامی ها به وجود می آمد که تنها سنگ صبور حاج احمد و دیگر سرداران سپاه غرب، فرمانده سپاه منطقة 7 کرمانشاه،حاج محمد بروجردی بود. مکاتبات حاج احمد ، به عنوان زبده‌ترین فرمانده جبهه ‌های کردستان با فرمانده مافوق خود، سردار کبیر «محمد بروجردی» در این مقطع، سرشار از جملاتی آتشین در اعتراض به خیانت‌ها و کارشکنی‌های متعمدانه بنی‌صدر بود که این نامه ها نیز که بنا بر مصلحت اندیشی دلسوزانه سردار بروجردی، تندی‌های آنها گرفته شده بود، باز چنان آتشناک بود که ماشین جعل و تهمت و شایعه‌سازی جبهه متحد ضدانقلاب به کار افتاد. طرفداران بنی‌صدر برای مشوش ساختن سیمای احمد متوسلیان دست به کار شدند. از جمله شایعاتی که لیبرال‌ها علیه او سر زبان‌ها انداختند، این بود که فرمانده سپاه مریوان، منافق است! البته وقتی این شایعه به گوش احمد رسید، با حلم و صبر عجیبی با این قضیه برخورد کرد. با آن‌که از درون می سوخت، هیچ به روی خودش نیاورد و فقط می خندید!
کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواسته‌اند. حاج احمد سخت نگران وضعیت حساس جبهه مریوان در آن روزهای دشوار جنگ‌های کردستان بود. در هر صورت بلند شد آمد تهران، رفت و خودش را به دفتر حضرت امام (ره) معرفی کرد... می ‌گفت: رفتم ببینم چه کارم دارند. دیدم قرار شده برویم دست‌بوسی حضرت امام. توی دفتر به من گفتند:شما احمد متوسلیان هستید؟ گفتم: بله. گفتند: الان که خدمت حضرت امام می روی، مثل حالا که توی چشم‌های ما نگاه می کنی، آنجا به چشم‌های امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسأله‌ای هم نیست. نگران نباش. بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم م چه شد... بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر می شد باور کرد؟! مرا به خدمت امام آورده‌اند!... بعد دیدم امام فرمود:احمد! شما را می گویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرف‌ها رامی زنند !... دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد، امام فرمود: برگرد، همان جا که بودی، محکم بایست!... وقتی احمد به اینجای حکایت رسید، با ذوق و شوق گفت: حالا دیگر غمی ندارم، تأیید از حضرت امام گرفتم!»

3)بعد از عمليات بيت‌المقدس و فتح خرمشهر زماني كه خدمت حضرت امام شرفياب شديم حاج احمد  از ناحيه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتي كه خدمت امام رسيديم ايشان با امام ملاقات خصوصي هم داشت براي عرض گزارش. زماني كه از خدمت امام برمي‌گشت ديدم كه برادر احمد عصا در دست ندارد و خيلي سريع و خيلي خوب دارد حركت مي‌كند و اصلاَ احساس ناراحتي نمي‌كند. من از ايشان پرسيدم كه عصا را چه كردي. گفت زماني كه خدمت امام بودم امام پرسيدند كه پايت چه شده است گفتم كه مجروح و زخمي هستم. حضرت امام دستي بر زخم پايم كشيدند و فرمودند ان شاءالله اين زخم خوب مي‌شود. من از آن لحظه ديگر احساس درد ندارم و نياز به عصا هم ندارم.

4)در طي يكي دوسالي كه با حاج احمد بودم ، از ايشان نديدم ه خواسته باشد از پست و مقام خود به نفع شخصي خودش استفاده كند . به هر حال فرمانده سپاه شهر مريوان بود و اين مسئوليت هم از نظر مراتب نظامي و دنيوي كم نبود .
در مريوان يا پاوه كه بوديم ، كارهاي روزمره از جمله نظافت سنگر و اتاقها و يا شستن ظروف غذا را بر طبق فهرستي كه نوشته بوديم انجام مي داديم . يعني از اول ماه تا آخر آن ، هر روز نوبت يكي از بچه ها بود كه به اين كارها رسيدگي كرده و انجام دهد .
يكي از روزها نوبت حاج احمد بود . عليرغم آنكه ما دلمان نمي خواست او اين كارها را بكند ، اما او به شدت مقيد بود كه روزي كه نوبتش مي رسد ، حتي اگر جلسه هم داشت ، اين امورات را انجام دهد . اتاقها را جارو مي كرد و ظرفها را سر وقت مي شست . منظم ترين فرد در آن گروه كه همه كارها را به خوبي و دقت و نظم انجام مي داد ، حاجي بود .
خيلي وقتها پيش مي آمد كه ما به دليل تنبلي يا هر علتي اين كارها را انجام نمي داديم . ولي اگر از دوستان حاج احمد سوال كنيد ، يك مورد نمي توانيد پيدا كنيد كه او موقعي كه نوبتش بود و بايستي كارها را انجام دهد ، از زير كار در برود . به اين شدت منظم بود.

به نقل از مجتبی عسگری از همرزمان

5)آذر 59 بود. ما در بیمارستان بودیم که دیدیم عده‌ای با لباس کردی از مقابل بیمارستان رد شدند... بعدتر فهمیدیم بچه‌های خودمان بودند که همراه با پیشمرگان مسلمان به یک عملیات‌ برون مرزی رفتند، 3- 2 روزی گذشت. برف شدیدی می‌آمد. برادر ممقانی آمد و گفت که بیمارستان را آماده کنید، بچه‌ها رفته‌اند دزلی را بگیرند. ما همه ترسیدیم: مگر می‌شود دزلی را گرفت؟! اولین زخمی‌ها را آوردند؛ 4 دموکرات بودند. گذاشتیم شان کنار اتاق عمل. برادر ممقانی می‌گفت اینها را ببرید اتاق عمل، اما ما منتظر مجروحین خودمان بودیم. گفتند مجروح نمی‌آورند. ترسیدیم که همه شهید شده باشند! اما بعد فهمیدیم دزلی را گرفته‌ایم بی‌ آنکه حتی خونی از بینی بچه‌ هایمان آمده باشد. ما هنوز آن 4 دموکرات را نبرده بودیم اتاق عمل! بالاخره از سپاه آمدند و از قول حاج احمد متوسلیان گفتند: وای به حالتان اگر به زخمی‌ ها رسیدگی نکنید! ما هم به مداوای آنها پرداختیم.

6)متأسفانه چهره برادر احمد را خشن ترسیم کرده‌اند. حاج احمد آنقدر مهربان بود که وقتی برای کوچک‌ترین نیرویش، اتفاقی می‌افتاد، همه شهر را به دنبالش می‌گشت. فرمانده و غیر آن، برایش فرقی نداشت. حتی در عملیات فتح‌المبین، حواسش به خواهرها بود و از بچه‌ها خواسته بود که ما را سیزده‌بدر ببرند، چقدر هم آن روز به همه ما خوش گذشت.
برادر احمد هر روز بین ساعت 11 الی 12 برای پانسمان می‌آمد و در این ساعت هم بسیار دقیق و مقرراتی بود. یک روز نیامد. خیلی منتظر شدیم اما خبری نشد و با برادر میرکیانی تماس گرفتیم. گفت: برادر احمد از سحر تا حالا، در حمام هستند! گفتم شرایط ما را به ایشان بگویید؛ ما ناراحت گچ پای ایشان هستیم که با کوچک‌ترین نمی پاک می‌شود. از طرفی برق هم رفته و ما برای استریل وسایل، باید موتور برق روشن کنیم و منتظر ایشان هستیم. 10 دقیقه بعد برادر میرکیانی و برادر احمد آمدند. خیلی نگران بودم و حتی ناراحت بودم از سهل ‌انگاری برادر احمد، اما دیدیم گچ پا سالم است! برادر میرکیانی من را صدا زد که «چیزی به برادر احمد نگویید؛ ایشان از صبح در حمام، لباس چرک‌های بچه‌ها را می‌شستند.» پای گچ شده را هم با نایلون پوشانده بود تا آسیبی نرسد. من رفتم به ایشان برسم، دیدم پوست انگشتان رفته و خون آمده است، اما به روی خودش نیاورد، من هم چیزی نگفتم.

به نقل ازخانم کاتبی

7)«حاج احمد متوسلیان، هر روز صبح بچه‌ها را بلند می‌کرد همراه تجهیزات انفرادی، از کوه‌ها بالا می‌برد، و بعد باید پا مرغی سربالایی را می‌رفتیم و خودش هم همیشه در ردیف اول بود. اجازه استراحت نمی‌داد و زمان برگشت از ما می‌خواست که از بالا روی برف‌ها تا پایین غلت بخوریم، آن هم در سرما و برف! سال 58-59.
او می‌گفت: فکر نکنید که من می‌خواهم شما را اذیت کنم، می دانم که شما را پدر و مادر ،بزرگ کرده و اینجا آمده‌اید اما باید ورزیده شوید تا در شرایط سخت، بتوانید مقاومت کنید.
همین هم شد، در مریوان، پاوه، بچه‌ها از کردها هم جلوتر بودند. شاید کردها خسته می‌شدند اما بچه‌ها نه خستگی سرشان نمی‌شد، هدفشان دفاع از اسلام و ولایت بود. خرداد 59 وارد مریوان شدیم با دلاوری‌های رزمندگان و مریوان را گرفتیم و ضد انقلاب فرار کرد.
حاج احمد به گونه‌ای در مریوان عمل کرد که سپاه پناهنگاه مردم مریوان شده بود. یادم هست در پاکسازی‌ها، حاج احمد می گفت: «حق گرفتن یک لیوان آب از مردم را ندارید.»
در هر روستا که صحبت می کرد همه را برادر خود می‌خواهند و می‌گفت ما برای کار فرهنگی آمده‌ایم ولی متأسفانه در برابر ضد انقلاب مجبور به ایستادگی و دفاع هستیم. با رفتار حاج احمد، روستائیان آزاده هم اسلحه می‌خواستند تا خودشان ار روستا و نوامیس واموالشان دفاع کنند.»

به نقل ازحاج محمد اکبری، از همرزمان

8)از سنگر رفت بیرون وضو بگیرد. برای عملیات مهمات كم داشتند. رفته بود توی فكر. پیرمردی آمد و كنارش ایستاد. لباس بسیجی تنش بود. فكر می‌كرد او را قبلاً جایی دیده است، اما هر چه فكر می كرد یادش نمی آمد كجا. پیرمرد به او گفته بود: "تا ائمه را دارید، غم نداشته باشید. توی عملیات پیروز می شید. عملیات بعدی هم اسمش بیت المقدسه. بعد هم می‌ریم لبنان. دیگه هم برنمی گردی." گریه می كرد و برای من تعریف می كرد.

9)شب، ما را توی میدان صبحگاه در دوكوهه جمع كرد. به خط شدیم. گفت: «حالا تا پونصد می شمرم، سینه خیز برید. دیشب كه شناسایی رفته بودیم، شمردیم. باید همین قدر برید تا از دید دشمنان خارج شید.»

10)وارد دارخوین شده بودیم. 3 روز بعد نامه‌ای به امضای حاج احمد به دستم رسید که «در اسرع وقت جمع کنید و به تهران بیایید که عازم لبنانیم». نامه توسط محسن مهاجر از بچه‌های مشهد که در والفجر 4 به شهادت رسید و جنازه‌اش هم همانجا ماند، به دستم رسید، اول فکر می‌کردم شوخی است بعد که پیش آقای رحیم صفوی رفتم، گفت: درست است، سریعاً بروید، به پادگان امام حسین(ع).
حاج احمد متوسلیان به ما گفت: من اگر به لبنان بروم، برنمی‌گردم شما فکر خودتان باشید.
و بعد برایمان تعریف کرد که یادتان هست فتح‌المبین، امکانات نداشتیم و می‌گفتم نکند شکست بخوریم، در همان تاریکی برادری با لباس فرم سپاه به پشتم زد و گفت: «حاج احمد، خدا را فراموش کردی، ائمه را از یاد برده‌ای فکر تویوتا و تجهیزات هستی» همانجا مژده پیروزی فتح‌المبین را به من داد و گفت عملیاتی به نام الی‌بیت‌المقدس در پیش دارید، در این عملیات خرمشهر آزاد می‌شود بعد از آن، تو به لبنان می‌روی و دیگر برنمی‌گردی.»
4 روز لبنان ماندیم تا اینکه حضرت امام گفتند: «راه قدس از کربلا می‌گذرد، برگردید.» قرار شد ما به تهران بیاییم، اما حاج‌احمد به همراه 3 تن از بچه‌ها به بیروت رفت و دیگر هیچ وقت برنگشت.»



تاريخ : سه شنبه 6 فروردین1392 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
برنامه هفتگی تدریس  در دبیرستانها:

**************************************************************

شنبه ها : از ساعت ۸ الی ۱۲/۴۵ دبیرستان شهدا

از ساعت ۱ الی ۱۴/۳۰ دبیرستان دانشگاه

از ساعت ۳ الی ۱۹/۳۰ دبیرستان سنجش

************************************************************

 

یکشنبه ها : از ساعت ۸ الی ۱۲/۴۵ دبیرستان صایب

 

***************************************************************

دوشنبه ها : از ساعت ۸ الی ۱۲/۴۵ دبیرستان  شهدا

از ساعت ۳ الی ۶ دبیرستان  شبانه اسلامی

************************************************************

 

سه شنبه ها : از ساعت ۸ الی  ۱۲/۴۵  دبیرستان صایب

از ساعت ۲/۱۵ الی ۶/۳۰ هنرستان پویندگان

*****************************************************************

 

چهارشنبه ها : از ساعت ۸ الی ۲/۳۰ دبیرستان دانشگاه

از ساعت ۳ الی ۶ دبیرستان سنجش.



تاريخ : شنبه 19 اسفند1391 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

تبریک عید نوروز ۱۳۹۲

جملات و متن های زیبای تبریک عید نوروز ۱۳۹2

 

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.

از خداوند منان برای شما و خانواده محترمتان در سال جدید سلامتی و

و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.

حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.

از خداوند منان برای شما و خانواده محترمتان در سال جدید

روزی حضرت مریم (س)

قصر آسیه،

قلب خدیجه،

عفت فاطمه،

جمال یوسف،

ثروت قارون،

حکمت لقمان

و ملک سلیمان

و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

هنگام بهار است و جهان چون بت فرخار

خیز ای بت فرخار بیار آن گل بیخار

در پرتو الطاف ایزد منان ،

نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک

و

بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان

شکوفه باران باد.

لبتان پر خنده

قلبتان از مهر آکنده

دولتتان پاینده

ونوروزتان فرخنده باد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود

تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

در این بهار دل انگیز ، مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ، سبز و خرم باد

یادت همه روز خوشتر از عید کاین منشا شادی جهان است

در این بهار سبز و روح بخش، امیداست:

نظر مهر ربوبیت در دلتان بر دوام

بر بساط عافیت آرام

کارهایتان بر نظام

دولتتان تمام

و روز و نوروزتان فرخنده در ایام باشد.

سبزترین و دلنوازترین تبریکات خود را تقدیم حضورتان می نمایم.

دلتان در نظر حق شادان و جانتان به مهر ازل، نازان باد.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

بهار طبیعت از راه می رسد و صحنه ی جهان آیینه نمای قدرت خداوندی

می گردد.

فرا رسیدن فصل شادی بخش و نشاط آور بهاران و حیات دوباره ی زمین که

نشانه ای از قدرت و رحمت الهی است را به حضور محبت ظهور شما و

خانواده ی محترمتان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

به نام آنکه هم یاد است و هم یادگار، به نازش می دار تا وقت دیدار

آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده با د

با استعانت از آفریدگار جهان ، و به انگیزه ی رستاخیز طبیعت ، فرا رسیدن بهاران

شکوهمند را که هنگامه ی تجلی مواهب الهی بر بستر طیبعت است به حضور

مهر ظهور حضرت عالی تبریک گفته ، از آستان حضرت احدیت مزید توفیقات

برای خدمتی سرشار از شور و نشاط و مملو از توکل الهی در جهت رشد و

شکوفایی ایران کهنسال، مسالت می نمایم.

- – – – – – – –



تاريخ : دوشنبه 14 اسفند1391 | 11 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

کدام ریا اشکال ندارد؟/ نظر آیت الله بهجت

دین و اندیشه - ریا عملی نکوهش شده در اسلام است که از راه های مختلفی هم چون کردار و رفتار نمود پیدا می کند. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می فرماید:« عملی را که ذره ای ریا در آن باشد خدا نمی پذیرد» و این حدیث گویای بی اعتباری ریا در نزد پروردگار است.

سخنان مرحوم آیت الله بهجت درباره «ریا» را بخوانید:
" ریا در عبادات است و عبادتى که ریا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ریا در عبادات مبطل هم هست ، در غیر عبادات ریا اشکال ندارد.
ولى خود ریا مى تواند راه چاره و علاج ریا باشد. به این صورت که با تاءمّلات صحیح ریا را بالا ببرد!
مثلاً گاهى انسان مى خواهد پیش ‍ رئیس شهربانى احترامى پیدا کند و توجّه او را به خودش جلب کند، پیش پاسبانى مى رود و سعى مى کند نظر او را جلب کند وسپس او را بین خود و رئیس شهربانى واسطه قرار دهد. در اینجا انسان خوب است با خود بگوید: این پاسبان که تنها واسطه است و اگر هم کاغذى بنویسد و وساطتى کند باز دست آخر خود رئیس شهربانى باید پاى ورقه را امضا کند.
پس خوب است مستقیماً نظر خود رئیس شهربانى را جلب کنم که مقام بالاترى است و اصلاً کار خوب و عمل نیک را مثلاً به خود رئیس شهربانى نشان دهم . یعنى براى مقام بالاتر ریا کنم !
همچنین اگر انسان عاقل باشد و توجه پیدا کند که مقامى بالاتر از رئیس شهربانى (مثل وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور) وجود دارد، مى گوید: خوب است کار خیر و عمل نیک خود را به وزیر یا به نخست وزیر و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! یعنى همیشه انسان باید ریا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنین باشد، در واقع مى توان گفت ریا علاج ریا مى شود.
بنابراین ، اگر در عبادات نیز نسبت به اقوى و بالاترین موجود یعنى خداوندریا کنیم اشکال ندارد و علاج ریا مى شود.
در زمینه ریا در روایت آمده است : ((کسانى که در هنگام نماز به این سو و آن سو نگاه مى کنند تا مردم آنها را تماشا کنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همینطور است ، آیا این حماریّت نیست که آدم جلو وزیر و رئیس شهربانى به پاسبان نگاه کند؟ حماریّت است آقا. ولى خوشمان مى آید، با این حماریّت ساخته ایم
از طرفى اگر به ما حمار بگویند ناراحت مى شویم و بدمان مى آید! ولى باید گفت : کار شبانه روزى تو همین است چرا بدت مى آید؟!
لکن امان از بى سوادى و بى علمى ، این بى سوادى آدم را به جاى مکّه به ترکستان مى برد، از روز اوّل همین بى سوادى ابلیسِ دشمن ، آدم را بیچاره کرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى کنم (اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ). او نیز جاهل بود و با اینکه پیش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم علیه السّلام به خدا گفت : سجده نمى کنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ)
خوب این صغراى قضیّه بود. کبراى برهانش را ببین که هر کس از آتش است بالاتر و هر کس از خاک است پایین تر است ؟!

خوب باید پرسید: به چه دلیل و به چه برهانى چنین است ؟ این لباس ظاهرى که ملاک نیست ، شما ببینید تناسب و زیبایى حیوانى مثل طاووس و دیگر حیوانات چه قدر است . روحانیت جنّ و ملک هم با روحانیت انسان مقایسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسیار مى تواند اوج بگیرد و بالاتر برود. اصلاً لباس که ملاک نیست ، آیا اینکه یکى عباى نائینى داشته باشد و دیگرى عباى افغانى ، نشانه کمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شدیم مثل ابلیس مى شویم و به ضلالت مى افتیم ، لازمه ضلالت هم این است که تعدّى مى کند، یعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه کننده نیز مى گردد و مى خواهد دیگران را هم مانند خود کند، پس بترسید از بى سوادى .
این از بى سوادى است که آن آقا مى گوید: قرآن فرموده ( وَ الاْرْضَ وَضَعَها لِلأنامِ) پس معنایش این است که هیچ مِیزى (تفاوت و اختلاف ) نیست و همه در مالکیّت و در بهره ورى از زمین یکسانند، او نمى داند که این ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند باید روایاتى را نیز که مفسّر آیه است ملاحظه کرد. این آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى کنند، اوّل با قرآن جلو مى آیند ولى هدف این است که همین قرآن را از دست مردم بگیرند، کار به جایى مى رسد که مى گوید: قرآن را بسوزانید.
البته ما به این امر مى خندیم ، ولى واقع همین است که اگر در استدلال قوى نباشیم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى کنند همین بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتیجه این بى سوادى ، دین درست مى کند. آن بهائى گفته است که : اصلاً در قرآنِ شما نیز به ((سید على محمد باب )) اشاره شده است و همین (حم عسق ) یعنى ((قائم سید على محمد)) البته باید از چپ بخوانید!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلالیم و بیشتر از هر چیز به اینها محتاجیم ؛ زیرا مسئله ، مسئله دین است ، باید در مقابل این بى سوادى و جُهّال وارداتى بایستیم . اینها روى افرادشان کار مى کنند، لازم نیست رسوا هم بشوند زیرا این افراد بطور مخفیانه پول مى گیرند
.
پس ما باید علم کلام را خوب یاد بگیریم و در برابر اینها پاسخگو باشیم ، و گرنه گرگ ها ما را مى خورند آنچنانکه به هضم رابع برسد!! "



تاريخ : پنجشنبه 10 اسفند1391 | 10 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
    هشتم اسفند (سال ۶۵)سالروز شهادت شهید خرازی است.

 زندگی نامه ای کوتاه از شهید

روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تكبیر می‌گفت.

حسین در دوران فراگیری دانش كلاسیك لحظه‌ای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و كتب اسلامی‌ و انقلابی داشت و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. در آن دوره او را برای عملیات سركوب‌گرانه ظفار به عمان فرستادند ولی او از این سفر به معصیت یاد كرد و حتی نمازش را تمام می‌خواند. از همان روزهای اول انقلاب در كمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان قامت به لباس پاسداری آراست و لحظه‌ای آرام نگرفت. یك سال صادقانه در این مناطق خدمت كرد و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود.

با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه، با تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی بسیار كم استقامت كرد و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد كه بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانی‌ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت. حسین شخصاً به شناسایی می‌رفت و تدبیر فرماندهی‌اش مبنی بر اصل غافلگیری و محاصره بود حتی در عملیات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عملیات خاكریزش شركت داشت و در تمامی‌ عملیاتها پیشقدم بود. حسین قرآن را با صدای بسیار خوب تلاوت می‌كرد و با مفاهیم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی‌، شجاعت كم‌نظیری داشت. معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی‌ بود و در آموزش نظامی‌ و تربیت نیروهای كارآمد اهتمام می‌ورزید. حساسیت فوق‌العاده و دقت زیادی در مصرف بیت‌المال و اجرای دستورات الهی داشت.

از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ایام مرخصی كاملش هنگام زیارت خانه خدا بود. (شهریور ماه سال 1365) در سایر موارد هر سال یكبار به مرخصی می‌آمد و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین، با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت می‌نشست و در اسرع وقت به جبهه باز می‌گشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش میهمان پیكر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه كرد. اما او با آنكه یك دست نداشت برای تامین و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان می‌نمود. در عملیات كربلای 5 زمانی كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسین خود پیگیر این امر گردید و انفجار خمپاره‌ای این سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهید لشگر امام حسین (ع) پیوند داد و روح عاشورایی او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در میان یاران بسیجی‌اش میهمان خاك شد.

سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهید

بسم الله الرحمن الرحیم
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح كرده بود اینك به قله رفیع شهادت دست یافته است و او كه هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیك گفته بود اكنون به زیارت مولایش امام حسین (ع) نایل آمده است و او كه در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (ع) عاشقانه به سوی دیار محبوب می‌تاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای كه در این وادی قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌ای ازتاریخ این ملت است. ملتی كه در راه اجرای احكام خدا و حاكمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار می‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگی‌های مادی زده پای در میدان فداكاری نهاده و با همه توان مبارزه می‌كنند و جان بر سر این كار می‌گذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانه‌های این فرجام مبارك را مشاهده می‌كنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...

سید علی خامنه‌ای
10/12/1365

سخن و وصیتنامه شهید

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دلشكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

والسلام
حسین خرازی - 1/10/1365

خاطراتی از شهید حسین خرازی

جنگ را فراموش نکنی

حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگی‌اش را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری برمی‌گزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد و با تكیه بر وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.

عشق عاقل

در عملیات خیبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود. حسین در اوج درگیری به محلی رسید كه دشمن آتش بسیار زیادی روی آن نقطه می‌ریخت. او به یاری رزمندگان شتافت كه ناگهان خمپاره‌ای در كنارش به فریاد نشست و او را از جا كند و با ورود جراحتی عمیق بر پیكر خسته‌اش، دست راست او قطع گردید. در آن غوغای وانفسا، همهمه‌ای بر پا شد. «خرازی مجروح شده! امیدی بر زنده ماندنش نیست.» همه چیز مهیا گردید و پیكر زخم خورده او به بیمارستان یزد انتقال یافت. پس از بهبودی، رازی را برای مادرش بازگو كرد كه هرگز به كس دیگری نگفت: «حالم هر لحظه وخیمتر می‌شد تا اینكه یك شب، بین خواب و بیداری، یكی از ملائك مقرب درگاه الهی به سراغم آمد و پرسید: «حسین! آیا آماده رفتن هستی، یا قصد زنده ماندن داری؟» من گفتم: «فعلاً میل ماندن دارم تا با آخرین توان، به مبارزه در راه دین خدا ادامه دهم.» به همین جهت او تا لحظه آخر، عنان اختیار بر گرفت و هرگز از وظیفه‌اش غافل نماند.

دعوت پرفیض

حسین دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را برای شهید شدن كاملاً آماده كرده‌ام.» او كه روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگری بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتی ماشین جلوی سنگر ایستاد و حاج حسین در حالی كه دشمن منطقه را گلوله باران می‌كرد برای بررسی وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یكی از تخریب‌چی‌ها در حال مصاحفه با او می‌خواست پیشانی‌اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد. اصلاً باورم نمی‌شد حتی متوجه خمپاره‌ای كه آنجا در كنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهای موثر و درشتی به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسین از زمین به سوی آسمان پركشید و پیشانی او جایگاه بوسه عرشیان گشت

آخرین دیدار

در مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بودیم. حسین فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تداركاتی و امدادگری می‌پرداختم. اول اسفند سال 1365 به بیمارستان شهید بقایی اهواز آمد و در حالی كه با همان یك دست رانندگی می‌كرد در حین گشت داخل شهر، شروع به صحبت كرد: «بابا من از شما خیلی ممنونم چون همه از شما راضی هستند به خصوص رییس بیمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم كردی.» من كه سربازی در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام داده‌ام وظیفه‌ای در راه نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده، كار من در مقابل این خدمت و فداكاری كه تو انجام می‌دهی، هیچ است و اصلاً قابل مقایسه نیست.» این آخرین دیدار ما بود و سالهاست كه مشام جان من از عطر خوش صحبتهای حسین در آن روز معطر است

راننده قایق

یك روز قرار بود تعدادی از نیروهای لشگر امام حسین (ع) با قایق به آن سوی اروند بروند. حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهای آن سوی آب، تنهایی و به طور ناشناس در میان یكی از قایقها نشست و منتظر دیگران بود. چند نفر بسیجی جوان كه او را نمی‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممكن است خواهش كنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانی كه خیلی كار داریم.» حاج حسین بدون اینكه چیزی بگوید پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمی‌ جلوتر بدون اینكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توی این قایق نشسته‌ایم و عرق می‌ریزیم، فكر نمی‌كنید فرمانده لشگر كجاست و چه كار می‌كند؟» با آنكه جوابی نشنید، ادامه داد: «من مطمئنم او با یك زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوی كولر نشسته و مشغول نوشیدن یك نوشابه تگری است! فكر می‌كنید غیر از این است؟» قیافه بسیجی بغل دستی او تغییر كرد و با نگاه اعتراض‌آمیزی گفت: «اخوی حرف خودت را بزن». حاج حسین به این زودی‌ها حاضر به عقب‌نشینی نبود و ادامه داد. بسیجی هم حرفش را تكرار كرد تا اینكه عصبانی شد و گفت: «اخوی به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنی اگر یك كلمه دیگر غیبت كنی، دست و پایت را می‌گیرم و از همین جا وسط آب پرتت می‌كنم.» و حاج حسین چیزی نگفت. او می‌خواست در میان بسیجی باشد و از درد دلشان با خبر شود و اینچنین خود را به دست قضاوت سپرد

حضور در جبهه

قلب جبهه‌های غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او می‌تپید و جبهه مجذوب تكاپوی خالصانه‌اش، برگی زرین از آغاز تا انتها را نقش داد.

نام عملیات

تاریخ عملیات

مسوولیت شهید

1

ثامن الائمه 05 /07/1360

فرماندهی محور

2

طریق القدس 08 /09/1360

فرماندهی محور

3

فتح المبین 02 /01/1361

فرماندهی تیپ امام حسین (ع)

4

بیت المقدس 10 /02/1361

فرماندهی تیپ امام حسین (ع)

5

رمضان 23 /04/1361

معاونت عملیات سپاه سوم

6

محرم 10 /08/1361

معاونت عملیات سپاه سوم

7

والفجر مقدماتی 17 /11/1361

معاونت عملیات سپاه سوم

8

والفجر 1 21 /01/1362

معاونت عملیات سپاه سوم

9

والفجر 2 29/04/1362

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

10

والفجر 3 07/05/1362

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

11

والفجر 4 27/07/1362

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

12

خیبر 03/12/1362

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

13

بدر 19/12/1363

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

14

والفجر 8 20/11/1364

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

15

کربلای 4 03/10/1365

فرمانده لشگر امام حسین (ع)



تاريخ : یکشنبه 6 اسفند1391 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال

خواب از سرم به نغمه ی مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

در عالم خیال به چشم آیدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گفتی سپیده از افق شب دمیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود؟

دستی کشید بر سر و رویم به لطف و مهر

یکسال می گذشت و پسر را ندیده بود

یاد آمدم که در دل شب ها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود



تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن1391 | 11 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
ریاضی اول :

فصل یک :  ۱ نمره  فصل دو :  حذف  می باشد .  فصل سه :  ۱ نمره  فصل جهار :  ۲ نمره  فصل پنج : ۵ نمره    فصل شش :  ۳ نمره   فصل هفت :    ۳ نمره   فصل هشت :    ۳ نمره  فصل نهم : ۲ نمره

ریاضی دوم دبیرستان رشته های ریاضی و تجربی :

فصل یک :   ۱ نمره  فصل دو :   ۱ نمره فصل سه :   ۵/۲ نمره  فصل جهار :  ۵/۳ نمره  فصل پنج :   ۶ نمره  فصل شش :   ۳ نمره  فصل هفت :    ۳ نمره  

ریاضی سوم تجربی  : 

فصل یک :   ۴ نمره   فصل دو :   ۷ نمره   فصل سه :   ۵ نمره  فصل جهار :    ۴ نمره  

ریاضی سوم ادبیات :

فصل یک :   ۵/۷ نمره  فصل دو :    ۵/۷  نمره  فصل سه :   ۵ نمره 

حسابان سوم ریاضی :

فصل یک :  ۴ نمره  فصل دو :   ۴ نمره   فصل سه :   ۳ نمره   فصل جهار :    ۴ نمره  فصل پنج :    ۵ نمره  

جبر و احتمال سوم ریاضی : 

فصل یک :  ۵/۵  نمره فصل دو :   ۵/۵ نمره  فصل سه :  ۲ نمره  فصل جهار :    ۷ نمره 

  هندسه ۱ دوم ریاضی و سوم تجربی :

فصل یک :  ۵/۲ نمره فصل دو :  ۵/۲ نمره  فصل سه :   ۵/۷ نمره  ( از این فصل بخش ۳-۱  حذف می باشد )  فصل جهار :   ۵/۷  نمره

هندسه ۲ سوم ریاضی :

فصل یک :  ۵ نمره  فصل دو :   ۵ نمره   فصل سه :   ۵ نمره  فصل جهار :    ۵  نمره 

آمار و مدل سازی دوم ریاضی و سوم تجربی و دوم ادبیات :

فصل یک :۲ نمره فصل دو : ۲ نمره .فصل سه : ۲ نمره فصل جهار : ۳ نمره فصل پنج : ۳نمره فصل شش : ۴ نمره فصل هفت : ۴نمره  فصل هشت : حذف .امتحان این درس بر اسای ۱۴ نمره کتبی و ۶ نمره کار عملی محاسبه خواهد شد .

 



تاريخ : پنجشنبه 19 بهمن1391 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
روزی سه نفر یک مهندس مکانیک ، یک ریاضی دان و یک مهندس رایانه سوار بر خودرو به پیک نیک می رفتند که خودرویشان در جایی خراب شد و متوقف شدند. مهندس مکانیک گفت: «بهتر است بروم درب موتور را بزنم بالا و نگاهی به موتور بکنم شاید بتوانم کاری بکنم.»

ریاضی دان گفت: «حدود یک کیلومتر مانده به اینجا یک پمپ بنزین دیدم . بهتر است برگردیم به همان نقطه و دوباره این مسیر را بیابیم تا ببینیم علت خرابی ماشین چه بوده است!»

و مهندس رایانه گفت: «احتیاج به این کارها نیست. بهتر است همگی پیاده شویم و دوباره سوار شویم و درها را باز و بسته کنیم و ماشین را روشن کنیم و برویم!»


روزی دو نفر سوار بر بالن در آسمان پرواز می کردند که ناگهان ابری عظیم جلویشان سبز شد. به داخل ابر رفتند و مسیر خود را گم کردند. وقتی از ابر بیرون آمدند ، بالای قله کوهی بودند و از بالا مردی را دیدند که روی قله نشسته و در حال فکر کردن است. یکی از آنها به مرد گفت: «هی آقا ما الان کجا هستیم؟»

مرد جوابی نداد و دوباره ابر آمد و آنها را در خود فرو برد. مدتی گذشت و آنها از ابر بیرون آمدند و دوباره همان مرد را در حال تفکر دیدند. باز از او پرسیدند: «آقا ما الان کجا هستیم؟»

مرد سرش را بلند کرد و گفت: «شما در بالن هستید

یکی از دو بالن سوار به دیگری گفت: «شرط می بندم این مرد ریاضی دان است!»

دیگری پرسید: چرا؟ و او گفت: « به سه دلیل: اولا خیلی فکر کرد تا جواب بدهد ، ثانیا ساده ترین جواب ممکن را داد ، ثالثا اصلا به کاربرد جوابی که داد فکر نکرد!»




تاريخ : پنجشنبه 19 بهمن1391 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

شاعر این مثنوی دیوانه نیست

با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست

روز و شب خواب ریاضی دیده ام

 خواب خطهای موازی دیده ام

كاش در دنیا نشان از غم نبود

صفر صفرم اینقدر مبهم نبود

حال ،بشنو اندكی از رشته ام

مثل یك زالو به خونش تشنه ام

در ریاضی چهره ای شاداب نیست

هشت ترمی ،در انجا باب نیست

بچه ها پیوسته دشنامش دهند

گوش خود اما به فرمانش دهند

ای ریاضی ،ای ریاضی چیستی؟

 می بری هردم به تیغت ،كیستی ؟

تاكه اسمت بر زبانم سبز شد

كل مغزم پیچهایش هرز شد

چون برای درسهایی مثل جبر

 گاو نر می خواهد و یك مرد گبر

شخصیتهایی چنان فرما وگوش

هر كدامش قامتم را داده قوس

بچه ها از قضیه گریان می شوند

 بهر اثباتش پریشان می شوند

بهر تنها یكصدم پایان ترم
 جمله می لولند انجا مثل كرم



تاريخ : پنجشنبه 19 بهمن1391 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

تابع عشق تو را دامنه‌اش پیدا نیست

یک‌به‌یک هست ولی بهر دلم پوشا نیست

می‌هراسم که چو معکوس نمایم آنرا

آشکارا شود آن رابطه که پیدا نیست

راستی گر به تو بسیار شوم من نزدیک

عشق پاکت به کجا میل نماید جا نیست

گر تو خواهی که در آغوش تو من جا گیرم

تابع ، فرد خودت زوج نما ، پروا نیست

منحنی دلت از رأس شکسته است چه باک

که مماس دل من هست ولی آنجا نیست

رفع ابهام نمودم ز خم لبهایت

پس سخن ساده بگو وقت غم و حاشا نیست

هر چه من روی نمودار رخت گردیدم

باز یک نقطه‌ی بحرانی آن پیدا نیست

من بیچاره اسیر خم گیسوی توام

این چنین تابع بی چون و چرا هر جا نیست

چون سعادت سر و کارش به توابع افتاد

بیکران تر ز نگاهش به همه دنیا نیست

تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن1391 | 12 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
محمد حسین غفاری عزیز بهترین شاگرد من در مدرسه  تیز هوشان بود . برایش ارزوی توفیق میکنم . او واقعا  لایق صفت تیز هوش بود .

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
و این بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست



تاريخ : شنبه 7 بهمن1391 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
‌لازمه هر گونه موفقیتی امید، آمادگی روحی و روانی است.


ز بی عزم و همت بزرگی مخواه
که بی آب کردن که داند شنا (دهخدا)

مقدمه

در زندگی هر انسانی بطور طبیعی گاهی موفقیتها و پیروزیهایی حاصل می‌شود و گاه نیز به علل متعدد شکستها و ناکامیها بوجود می‌آید، در اینجا آنچه حائز اهمیت است شکستها یا ناکامیهای انسانها نیستند، زیرا این امور جز لاینفک زندگی هستند و اختصاص به یک یا دو نفر ندارند، بلکه برای همه افراد کما بیش به وقوع می‌پیوندد، نکته مهم در نوع برخوردی است که افراد با مشکلات دارند.

از کدام دسته هستیم؟

تردیدی نیست که واکنش اشخاص در برابر مشکلات و موانع زندگی یکسان نیست.

دسته اول

برخی به محض برخورد با کوچکترین مشکلی دست و پای خود را گم می‌کنند و دچار اضطراب و نگرانی بیش از حد می‌شوند. چنین افرادی معمولا به علت ضعف روحیه قادر به تصمیم گیری صحیح و منطقی نیستند و به جای آنکه به تفکر برای حل مشکل بپردازند، با بزرگ کردن آن بر اضطراب و تشویش درونی خویش دامن می‌زنند.

دسته دوم

بعضی از افراد نیز وقتی با مشکلی برخورد می‌کنند به آن اهمیت چندانی نمی‌دهند و برای حل آن نیز دست به اقدامی نمی‌زنند. اینگونه افراد بر خلاف دسته اول در برابر مشکلات دارای نوعی حالت خونسردی بیش از حد می‌باشند، همین ویژگی موجب می‌شود که آنان از عواقب مشکلات بیم و هراسی به خود راه ندهند و لذا نیازی به تفکر برای رفع آنها نبینند.

دسته سوم

برخی دیگر از افراد در مواجهه با مشکلات ، ضمن اینکه بر احساسات و اعصاب خویش مسلط می‌شوند و تعادل خود را حفظ می‌نمایند، از طرف دیگر نسبت به مشکلات بی‌توجه نیز نمی‌باشند ، بلکه سعی می‌کنند با تفکر و اندیشه برای رفع آنها از روشهایی منطقی ، کم هزینه و باصرفه بهره گیرند. چنین افرادی به جای عدم تعادل دسته اول دارای تعادل و به جای بی‌مسئولیتی دسته دوم دارای مسئولیت هستند و دچار افراط و تفریط نمی‌شوند، اینگونه افراد چون همواره از فکر و اندیشه خویش بهره می‌گیرند بنابراین دارای روشی عقلانی در تصمیم گیریها و برنامه ریزیهای زندگی می‌باشند. چنین افرادی بر توانائیها و استعدادهای خویش برای پایه ریزی یک زندگی مناسب اعتقاد راسخ دارند و تلاش می‌کنندتا توانائیها و ظرفیتهای وجودی خود را اظهار نمایند.

بهتر است از کدام دسته باشیم!

باید پذیرفت که انجام بسیاری از کارها و فعالیتها در زندگی مستلزم پذیرفتن درجه‌ای از ریسک یا خطر کردن می‌باشد. به عبارت دیگر وقتی که شغل ، حرفه ، کار و یا مسئولیتی را می‌پذیریم همواره با درصدی احتمال ناکامی مواجه می‌باشیم، بنابراین باید از قبل خود را از نظر روحی و روانی برای تحمل برخی ضایعات و ناملایمات آماده کنیم تا در صورت وقوع چنین مسائلی غافلگیر نشویم و روحیه و اعتماد به نفس خود را از دست ندهیم ، بلکه با بهترین وجه در برابر شرایط نامطلوب و دشوار از خود واکنش مناسب نشان دهیم.

تاريخ : سه شنبه 3 بهمن1391 | 0 قبل از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

معادله equation معادله به معنی برابر کردن ،مساوی کردن ، هم وزن کردن دو چیز و هم وزنی می باشد و در ریاضی تساوی دو عبارت جبری که به ازای مقادیر معین صحیح میباشد را معادله گویند . هر تساوی به صورت 13=5+a یا 20=4x را یک معادله می نامیم که اولی به ازای عدد 8 و دومی به ازای عدد 5 صحیح است .

مثال: چند موز لازم است تا کفه های ترازو هم وزن شوند.

حل:6 موز

روش حل معادله

منظور از حل معادله پیدا کردن عددی است که اگر به جای مجهول قرار بدهیم ، تساوی بر قرار شود . برای مشخص کردن جوابهای معادله اول باید هر چه عبارت مجهول داریم ، ببریم یک طرف تساوی و هر چه عدد معلوم داریم ، ببریم طرف دیگر تساوی و ساده کنیم تا معادله حل شود . این هم خیلی مهم است که بدانید که اگر جمله ای از یک طرف تساوی به طرف دیگر تساوی منتقل شود ، علامتش عوض می شود.

مثال1:

حل :


مثال2:

حل:


مثال3:

حل: می دانیم دو طرف یک تساوی را می توان در عددی غیر از صفر ضرب کرد طرفین تساوی را در مخرج مشترک کسرها ضرب می کنیم تا مخرج کسرها از بین برود سپس معادله ی بدست آمده را حل می کنیم .


مثال4:

ابتدا دو طرف معادله را در مخرج مشترک کسرها ضرب می کنیم ، سپس معادله را حل می کنیم .


مثال5:

حل: برای حل این معادله ابتدا آنرا به صورت می نویسیم و سپس از خاصیت طرفین وسطین کمک می گیریم.

 



تاريخ : دوشنبه 2 بهمن1391 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

.:: خطوط موازی و قضیه تالس ::.

خط های متوازی با فاصله های متساوی:

فعالیت:

به یک صفحه کاغذ خط دار از دفترتان نگاه کنید, خطوط موازی با فاصله های یکسان رسم شده اند اکنون روی آن خط راست دلخواهی رسم کنید تا خطوط افقی صفحه کاغذ را قطع کند, این خط راست توسط خطوط افقی به پاره خطهایی تقسیم می شود؛ این پاره خط ها را اندازه بگیرید و نتیجه را بیان کنید.

خطوط موازی روی صفحه کاغذ خط دار, خطهای موازی نقاشی شده در کف یک اتوبان, خطوط موازی ایجاد شده, در نمای یک ساختمان سنگ فرش, خطوط موازی ریل های قطار و ... علاوه بر زیبایی ظاهری دارای کاربردها و خاصیتهای فراوان هستند. در ریاضیات به بررسی علمی این ویژگیها و کاربردهای آن ها در اشکال مختلف می پردازیم.

خاصیت خطوط موازی و متساوی الفاصله:

اگر چند خط متوازی خطی را قطع کنند و بر روی آن ،پاره خط های متساوی به وجود آورند ،این خط ها هر خط دیگری را قطع کنند ،بر روی آن نیز پاره خط های متساوی جدا خواهند کرد.

کاربرد «خاصیت خطوط موازی و به یک فاصله»

از این خاصیت می توان در تقسیم یک پاره خط به قسمتهای مساوی استفاده کرد.

مثال: پاره خط AB با اندازه ی دلخواه را در نظر بگیرید . می خواهیم آنرا به 5 قسمت مساوی تقسیم کنیم.

حل: این عمل به دو صورت انجام می گیرد.

í روش اول: در این روش به ترتیب زیر عمل می کنیم:

1- نیم خط AX را به دلخواه رسم می کنیم.

2- روی این نیم خط ۵ فاصله ی مساوی با شروع از A جدا می کنیم.

3- آخرین نقطه را به B وصل می کنیم واز بقیه ی نقاط موازی این خط می کشیم.

í روش دوم:در این در روش به ترتیب زیر عمل می کنیم.

1- دو نیم خط موازی AX و BY را رسم می کنیم.

2- روی هر کدام پنج قسمت مساوی جدا می کنیم.

3- آخرین نقطه روی نیم خط AX را به B وصل کرده و از بقیه ی نقاط موازی این خط می کشیم

نکته: با تنظیم فاصله ی بین خطوط موازی و صرف نظر کردن از خط های اضافی می توان پاره خط AB را به نسبت معین تقسیم کرد.

مثال: پاره خط AB با اندازه ی دلخواه را در نظر بگیرید، می خواهیم این پاره خط را به نسبت تقسیم کنیم.

حل: برای این کار به ترتیب زیر عمل می کنیم:

1- ابتدا مجموع نسبت ها را حساب می کنیم. 7=4+3

2- پاره خط AB را به 7 قسمت مساوی تقسیم می کنیم:

3- با صرف نظر کردن از خطوط موازی اضافی نسبت را روی پاره خط AB بوجود می آوریم.

خط های موازی و مثلث:

در شکل زیر، M وسط AB و خطهای آبی با هم موازیند.

í آیا نقطه ی N وسط AC است؟ بله (با توجه به خاصیت خطهای موازی و به یک فاصله)

í نسبت چه قدر است؟ 1 (چون دو مقدار مساوی هستند)

í آیا AM و AN مساوی هستند؟خیر

í نسبت چه قدر است؟ 1 (چون دو مقدار مساوی هستند)

بنابراین می توان نوشت:

یعنی: MN دو ضلع مثلث را به یک نسبت مساوی قطع می کند.

اکنون به شکل مقابل توجه کنید:

در شکل روبرو، خط MN با ضلع BC موازی است و خطهای آبی موازی و با فاصله های مساوی اند.

í آیا نقطه ی N وسط AC است؟ خیر

í نسبت چه قدر است؟

í آیا AM و AN مساوی هستند؟ خیر

í نسبت چه قدر است؟

بنابراین می توان نوشت: =

یعنی: MN دو ضلع مثلث را به یک نسبت مساوی قطع می کند

قضیه ی تالس: اگر خطی به موازات یکی از ضلع های مثلثی رسم شود و دو ضلع دیگر را قطع کند،روی آن ها پاره خط های متناسب جدا می کند.

نتیجه ی تالس:

اگر خطی موازی یک ضلع مثلث رسم شود مثلثی به وجود می آید

که اضلا عش با اضلاع مثلث اصلی متناسب است .یعنی:

تالس: ریاضی دان یونانی است(624-548 ق.م)که اولین بار به خاصیت خطوط موازی در مثلث پی برد .

عکس قضیه ی تالس: اگر خطی چنان رسم شود که دو ضلع مثلث را به یک نسبت قطع کند، با ضلع سوم موازی است.

1-

2- اگر M و N وسط های اضلاع AB و AC از مثلث ABC باشند

آّنگاه

3- پاره خطی که وسط های دو ساق ذوزنقه را به هم وصل می کند برابر است با نصف مجموع دو قاعده .

þ تست1 :

در شکل مقابل مقدار x+y برابر با:

د) 5

ج) 5/5

ب) 4

الف) 25/4


þ تست2 :

پاره خطی به طول 10 سانتی متر را به دو قسمت چنان تقسیم کرده ایم که یکی از قسمت ها سه برابر دیگری باشد ،اندازه ی قسمت بزرگتر چقدر است؟

د) 5/6

ج) 5/7

ب) 5/5

الف) 5/3


þ تست3 :

در شکل زیر است. طول ضلع AC کدام است؟

د) 27

ج) 25

ب) 32

الف) 30


þ تست4 :

در شکل روبرو است. طول پاره خط BF برابر است با:

د) ۱۲

ج)

ب)

الف) 10


þ تست5 :

در شکل مقابل DE موازی BC است. اندازه AD مساوی کدام است؟

د)12

ج)4

ب)9

الف)3


þ تست6 :

در شکل مقابل می باشد. اگر AF=۲ و AE=۵ سانتی متر باشد, طول AC کدام است؟

د) 5/17

ج) 5/10

ب) 5/12

الف) 5/7


þ تست7 :

در شکل مقابل می باشد.

حاصل عبارت کدام است؟

د) 1

ج)

ب) 2

الف)


þتست 8 :

در شکل مقابل نسبت چقدر است؟

د)

ج)

ب)

الف)


þتست 9 :

در ذوزنقۀ مقابل نقطه E وسط ساق AB قراردارد و با توجه به مقادیر داده شده مقدار EF برابر است با:

د) 10

ج) 7

ب) 8

الف) 9


þتست 10 :

در مثلث مقابل نقطه M وسط ضلع AB می باشد و .

اگر BC=۱◦cm باشد, مقدار MN کدام است؟

د) 6

ج) 5/5

ب) 5/4

الف) 5


.

 



تاريخ : چهارشنبه 27 دی1391 | 6 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
به اطلاع میرسانم نمرات حضوری و غیر حضوری دانش آموزان دبیرستان شبانه بزرگسالان اعلام شد. اعتراض به نمره از طریق دفتر دبیرستان می باشد.



تاريخ : یکشنبه 24 دی1391 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

الف) چگونه می توان کتب درسی ریاضی را به طور عمقی مطالعه کرد؟

ب) چگونه می توان در تست زدن موفق شد؟ آیا واقعاً راه میانبری - همانگونه که بسیاری از موسسات کنکور ادعا می کنند - وجود دارد؟

به هر یک از دو سوال بالا به شیوه ترتیبی و البته به صورت کاملا خلاصه پاسخ می دهیم. دوستان عزیز در هر مورد ، اگر ابهامی دیدید بفرمایید تا درباره آن بیشتر بحث کنیم.

پاسخ سوال الف:

-1برای خودتان برنامه هفتگی داشته باشید به گونه ای که اگر کسی از شما پرسید مثلاً روز دوشنبه ساعت 10 صبح یا پنجشنبه ساعت 5 بعد از ظهر قرار است چه کنید، برای آن پاسخ دقیقی داشته باشید. برنامه شما باید کاملا تعادل و به دور از هر گونه افراط و تفریط باشد. یک نوجوان دانش آموز و یا یک جوان دانشجو برای پیشرفت خود، غیر از فعالیتهای عمیق علمی متناسب با رشته خود، احتیاج به استراحت و خواب مناسب (حداقل 7 ساعت)، ورزش، دیدار دوستان و آشنایان، شرکت در فعالیتهای عبادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، دیدن برنامه های تلوزیونی، مطالعات غیر درسی مانند مطالعه روزنامه ها، مجلات، رمان و ... دارد. برنامه را به گونه ای طراحی کنید که اولا همه فعالیتهای لازم (حتی خواب و بیداری و غذا خوردن) شما را پوشش دهد و ثانیا شما را خسته نکند. توجه کنید که همه روشهای مطالعه که بعد از این توضیح خواهیم داد، باید تحت همین برنامه سازماندهی شود.

-2متن درس را مانند کسی بخوانید که می خواهد آنرا تدریس کند. حال ببینیم یک معلم خوب قبل از تدریس چه می کند: او با استفاده از تجربیات قبلی خود، ابتدا درس را کاملا و به طور عمیق مطالعه و سپس از مطالب آن خلاصه برداری می کند .به مطالب و تمرینات کتاب بسنده نمی کند و به وسیله کتب معتبر ، مطالب و مسائل جدید و جالبی به طرح درس خود می افزاید. گاهی هم برای اینکه بهتر و راحت تر تدریس کند، جداولی تهیه می کند و یا وسایلی با دست خود می سازد. بنابر این «اگر می خواهید خوب بخوانید، همانند یک معلم بخوانید.» اگر برایتان امکان دارد درس را برای دیگری تدریس کنید و به او اجازه دهید از شما سوالاتی درباره همان درس بپرسد. اگر چنین امکانی برایتان نیست، بعد از مطالعه و خلاصه برداری، کتاب را کنار بگذارید و همانند یک معلم همان درس را برای خودتان تدریس کنید. دقت کنید که میزان مهارت شما در تدریس یک درس معمولا برابر است با میزان فهم مطالب آن درس توسط شما.

-3خودتان را به فکر کردن روی مساله های ریاضی عادت دهید. توجه کنید که سیاری از مسائل خوب به راحتی حل نمی شوند بنابر این اگر در حل هر مساله ای موفق نشدید، ناامید نشوید. برای حل مسائل تلاش کنید هر چند اگر ساعتها و روزها وقت شما را بگیرد. از وقتهای اضافی (هنگام پیاده روی - ایستادن در صفهای مختلف اتوبوس، خرید نان و ...) برای حل مسائل و فکر کردن روی آنها استفاده کنید. روی مسائل کتابهای درسی خود خوب فکر کنید و برای حل آنها وقت بگذارید اما به آنها اکتفا نکنید. همیشه یک مساله جدید برای حل در ذهنتان داشته و به دنبال مسائل جدید باشید. از هیچ مساله ای نترسید. از مسائل مربوط به المپیادهای سالهای گذشته کشوری و بین المللی اطلاع داشته باشید و اگر فرصت کردید راه حل آنها را نیز پیدا کنید. در کل سعی کنید دایرة المعارف مسائل ریاضی ذهنتان را -یعنی مجموعه مسائلی که دیده اید نه مسائلی که حل کرده اید- دائماً توسعه دهید. اگر چند ماه خودتان را به این کارها عادت دهید، مسائل کتابهای درسی - و نتیجتاً تستهای کنکور- برایتان کاملا پیش پا افتاده خواهد شد. به امید خدا در همین تایپیک به بعضی از کتابهای معتبر مساله نیز اشاره خواهد شد.

-4مسائل جدید طراحی کنید. متن بعضی از مسائل کتاب را (بعد از حل آنها) به گونه ای مناسب تغییر دهید و سپس آنرا حل کنید. مثلا صورت و مخرج مساله را با هم عوض کنید، مثبها را منفی و منفی ها را مثبت کنید، اعداد را تغییر دهید، به مساله یک رادیکال اضافه یا کم کنید، اگر مساله ای با یک فرض به شما داده شده است فرض را بردارید و بررسی کنید که آیا مساله بدون آن فرض نیز درست یا نه، اگر درست است آنرا بدون آن فرض حل کنید و اگر درست نیست برای آن، مثال نقض ارائه کنید. بررسی کنید که آیا عکس مسائلی که به صورت شرطی داده شده اند درست

است یا نه و ...

-5روی بعضی از مسائل گروهی کار کنید. می توانید چند مساله (از کتاب یا خارج آن) انتخاب و بین خود تقسیم و در فرصتی که معین می کنید روی آنها کار کنید و سپس راه حلها را با یکدیگر بررسی نمایید و اگر توانستید راه حل این مسائل را با معلمین خود نیز در میان بگذارید.

-6از مطالعه مجلات ریاضی (همانند «مجله برهان» و یا «رشد ریاضی») غافل نشوید. این مجلات تاثیر بسیار خوبی روی خواننده خود می گذارند.

-7اما آخرین پیشنهاد در این قسمت: در مسابقات علمی شرکتی فعال داشته باشید، چه در آنها برنده شوید، چه نشوید. اگر در شهر شما دانش آموزانی هستند که در مسابقات ریاضی موفق بوده اند، با آنها ارتباط علمی برقرار و از تجربیاتشان استفاده کنید. در حد توانتان در سمینارهای علمی مدرسه، شهر و ... شرکت کنید و اگر می توانید برای این سمینارها مقاله ای بنویسید و در آنها درباره کارتان سخنرانی کنید. گاهی هم به دانشگاههای شهرتان سری بزنید و اگر اجازه دادند از کتابخانه و فضای علمی آنجا استفاده کنید.

پاسخ سوال ب:

به راستی آیا واقعاً راه میانبری در تست زنی- همانگونه که بسیاری از موسسات کنکور ادعا می کنند - وجود دارد؟ آیا واقعاً می توان دانش آموزی را که پایه علمی او بسیار ضعیف است با این به اصطلاح «روشهای من درآوردی» به رتبه های اول کنکور رساند و قبولی او را در دانشگاه تضمین کرد؟! مطمئن باشید که چنین راهی وجود ندارد! دلیل آن نیز -غیر از تجربه های این حقیر و سایر همکارانم- رتبه اولی های کنکور هستند. سالهاست که بسیاری از رتبه های اول کنکور در مصاحبه های خود بیان می کنند که حتی یک کلاس کنکور هم ندیده اند و عامل موفقیت خود را بعد از توکل بر خدا و زحمات پدر و مادر و معلمینشان، تلاش و کوشش خود می دانند و معمولا به این نکته هم اشاره می کنند که از اولین روزهای ورورد به دبیرستان درسها را خوب و عمیق خوانده اند و آنرا به روزهای نزدیک کنکور حواله نکرده اند. متاسفانه تبلیغات کاملاً حساب شده ای که سالهاست موسسات کذایی کنکور حتی در رادیو و تلوزیون به راه انداخته اند کار خود را کرده و باعث تغییر ذائقه علمی خانواده ها شده است به طوریکه با نهایت تاسف بسیاری از پدر و مادران عزیز ما قبولی فرزندانشان در کنکور را مساوی شرکت آنها در موسسات کنکور می دانند که البته این تغییر ذائقه به نفع جیب مبارک این موسسات هم تمام شده است و بد نیست بدانید که طبق آماری، مجموع پولی که موسسات کنکور کشور سالیانه به جیب می زنند تقریبا برابر است با پولی که از صنعت نفت عاید کشور می شود(!!!) بنابر این بهتر است نام بعضی از این موسسات را «کارخانجات صنایع کنکور» بگذاریم. این را به تجربه خدمتتان عرض می کنم - و

با تحقیق کوچکی خودتان نیز به آن دست می یابید- که اکثریت کسانی که نامشان در بروشورهای تبلیغاتی یا در تبلیغات صدا و سیمای موسسات کنکور به عنوان قبولیهای رتبه های اول دانشگاه از آن موسسه آورده می شود از دانش آموزان باسواد و معدل بالای دبیرستان هستند که اگر در آن موسسه شرکت هم نمی کردند در دانشگاه قبول می شدند. فکر می کنید چند درصد از این دانش آموزان از آنهایی بوده اند که سطح معلومات علمیشان از متوسط به پایین است و با معجزه این آقایان به دانشگاه راه یافته اند؟! اگر هم چنین افرادی در میان قبولیها پیدا شود اولا درصدشان بسیار پایین است، ثانیاً خودشان هم بسیار تلاش کرده اند و اگر همین تلاش را بیرون از موسسه می کردند چه بسا رتبه بهتری می آوردند. حتی اگر چنین افرادی به طور کاملا تصادفی و به قول خودشان با کلکهای کنکوری- و یا علل دیگری که درست نیست در اینجا درباره آنها صحبت کنیم - در دانشگاه قبول شده اند تازه اول بدبختی آنهاست. اینها معمولا در دانشگاه دوام نمی آورند و یا با هزار بدبختی و فلاکت فارغ التحصیل می شوند.

حال با این مقدمه طولانی سعی می کنیم به سوال قسمت (ب) پاسخ دهیم:

-1مطمئن شوید که دروس ریاضی را به طور عمقی مطالعه کرده اید، روی مسائل ریاضی داخل و خارج کتاب به اندازه لازم فکر کرده اید و موفق به حل بسیاری از آنها شده اید. از لحاظ روانی خود را متقاعد کنید که قوت و قدرت علمی لازم را برای رقابت با دیگران در مسابقه ای به نام کنکور به دست آورده اید. به طور خلاصه مطمئن شوید که در حد توانتان به مراحل قسمت (الف) -که در بالا به آنها اشاره شد - عمل کرده اید. توجه کنید که این مرحله بسیار مهم است و بدون عبور از این مرحله به هیچ عنوان نباید وارد مراحل بعدی شوید.

-2تستهای «خام» ریاضی ده سال اخیر کنکور سراسری را تهیه کنید. به عبارت «خام» توجه کنید. تستها دقیقا باید همانهایی باشند که در کنکور سراسری بدون هیچ گونه دخل و تصرفی به داوطلبان داده شده است. در بعضی از کتابها تستها به صورت طبقه بندی شده و موضوعی هستند. این گونه کتابها و جزوات برای این مرحله مناسب نیستند.

3- بعد از تهیه این تستها، سوالات کنکور دو سال اخیر را کنار بگذارید به گونه ای که جلوی چشمان شما نباشد. به اصطلاح آنها را در قرنطینه بگذارید. سپس چند روزی با فرصت مناسبی که برای خود کنار می گذارید، تستهای هشت سال باقیمانده را موضوع بندی کنید. به طور مثال سوالات سال 75 کنکور را بردارید و از تست اول شروع کنید. با دقت تمام تعیین کنید که این تست مربوط به کدام کتاب درسی و کدام موضوع و فصل آن کتاب است و این موارد را یادداشت کنید. (در این مرحله لازم نیست که خود تست را حل کنید.) همین کار را تا تست آخر انجام دهید. بعد از اتمام این کار، تستهای هم موضوع را کنار یکدیگر در دفتری یادداشت کنید و سپس برای خود آماری از این موضوعات تهیه کنید که مثلا چند درصد از تستها در موضوع توابع، حد و پیوستگی، مشتق ، انتگرال ، خط و صفحه، ماتریسها، مثلثات، محاسبات لگاریتمی و ... هستند. همین کارها را برای سالهای دیگر نیز تکرار کنید و در آخر، درصد موضوعی تستهای این هشت سال را محاسبه کنید. حال با نگاهی کلی می توانید حدس بزنید که از کدام موضوع بیشتر سوال طرح شده است و باید روی کدام موضوعات بیشتر کار کنید و اگر ضعفی دارید برطرف نمایید.

4- حالا شروع کنید و تستهای هم موضوعی که کمترین درصد آمار شما را دارند حل کنید. در حل تستها عجله نکنید. آنرا به عنوان یک مساله نگاه کنید نه به عنوان تست. مطمئن باشید که اگر درسها را به خوبی خوانده باشید و روی مسائل مختلف فکر کرده باشید، حل این تستها برایتان به هیچ عنوان سخت نخواهد بود. اگر موفق به حل تست شدید ، حل آنرا هم یاداشت کنید. اگر نتوانستید تست را حل کنید بلافاصله به جواب آن مراجعه نکنید و برای حل این تست تلاش کنید حتی اگر یکساعت هم وقت شما را بگیرد. اگر باز هم موفق نشدید به راه حل آن مراجعه کنید و اگر راه حلی در اختیارتان نبود وارد حل تست بعدی شوید و بعدا روش حل تستی که از عهده حل آن بر نیامده اید از معلمین یا دوستانتان بپرسید و روش آنرا هم در دفتر یاداشت کنید. به هیچ عنوان از اینکه نتوانسته اید تست را در چند ثانیه حل کنید مایوس نشوید. سرعت تست زنی شما با سماجت شما در حل تستهای اولیه افزایش خواهد یافت. همین کار را برای موضوعات دیگر نیز که درصد بالاتری دارند به ترتیب انجام دهید. این روش شما را مجبور خواهد کرد که دائماً به کتاب و دفترتان مراجعه کنید و همین کار تجربه تست زنی شما را افزایش خواهد داد و در جلسه کنکور به دردتان خواهد خورد. شاید این مرحله روزها و هفته ها و شاید ماهها طول بکشد، اما بسیار کارساز است و ترس شما را از مواجهه با تستهای مشکل تقریبا از بین می برد.

5- بعد از اینکه مرحله چهارم به اتمام رسید، این مرحله را یکبار دیگر تکرار کنید. این بار سرعت حل تستها باید بیشتر شده باشد زیرا قبلا آنها را حل کرده اید. مطمئن شوید که جواب همه تستها را می دانید و راه حلها را هم کاملا مرور کرده اید.

6- حال شریط جلسه کنکور را برای خودتان در خانه یا کتابخانه های عمومی و یا جاهای دیگر مهیا کنید. مکان ساکتی که حواس شما را پرت نکند. یکی از تستهای کنار گذاشته شده را از قرنطینه خارج کنید و با توجه به زمانی که برای شما در کنکور تعیین می شود، تستها را حل کنید. در آخر ببینید چند درصد تستها را درست حل کرده اید و علت اینکه تستی را درست حل نکرده اید چیست. سپس با رعایت موضوع، روش حل تستها را در دفتر مربوطه بنویسید.

7- تمام مرحله 6 را یکبار دیگر با تست کنار گذاشته شده دوم انجام دهید و بار دیگر خودتان را بسنجید. در این مرحله باید سرعت تست زنی شما و تعداد تستهای درست، افزایش یافته باشد.

8- در این مرحله - البته در صورت داشتن وقت کافی- تستهای جدید طرح کنید و بعد از اینکه به تعداد مناسبی رسید، با این تستها از خودتان امتحان بگیرید و سرعت و مهارت خود را بسنجید.

9- بعد از طی مراحل بالا مجازید که کتابهای معتبر تست را تهیه کنید و با تستهای بیشتری آشنا شوید. آموزش و پرورش کتابهای تست خوبی در موضوعات مختلف منتشر کرده است که می توانید از آنها استفاده کنید. البته کتابهای خوب تست منحصر به این کتابها نیست.

10- در چند روز مانده به کنکور، مطالعه را متوقف و فقط خلاصه دروس و مطالبی که به طور موضوعی در دفتر حل تستها یادداشت کرده اید، مرور کنید و جداً از خسته کردن خود بپرهیزید که خستگی در جلسه امتحان بسیاری از تلاشها یتان را بر باد خواهد داد. برادرانه و خاضعانه به خواهران و برادران مومن خودم توصیه می کنم که با وضو و نیز با صلوات بر محمد و آل محمد و با توکل برخدا و توسل به اهلبیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) در جلسه کنکور حاضر شوید و مطمئن باشید که نتیجه زحمات خود را خواهید دید و شهد شیرین موفقیت را خواهید چشید، انشاءالله.

موفق و موید و پیروز باشید.



تاريخ : یکشنبه 24 دی1391 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی
رياضيات موضوع منحصر به فردي است. رياضيات شامل علائم، فرمول ها، روش هاي ويژه، کتاب هاي درسي اي که سخت به نظر مي آيند و خيلي کلمات و اصطلاحات منحصر به فرد است. در نتيجه، مهم است که از مهارت هاي مطالعه اي استفاده کنيد که اختصاصاً مناسب رياضيات باشد. در ادامه برخي که بايد از آنها استفاده کنيد، مي آيد:
1- شما نمي توانيد رياضيات را فقط با خواندن و گوش دادن ياد بگيريد. قسمت زيادي از يادگيري رياضيات به فعالانه تمرين کردن بستگي دارد. اين بدان معني است که شما حتماً بايد همه ي تکاليف و وظايف محوله ي درسي خود در رياضيات را انجام دهيد. ياد گرفتن چگونگي استفاده از فرمول ها و روش ها، حياتي است.
2- رياضيات يک موضوع زنجيره اي است. چيزي که در يک روز معين درس داده مي شود بر اساس آموخته هاي روز قبل از آن است. همين که عقب افتاديد، دوباره رسيدن به درس سخت مي شود. آماده شدن براي امتحان آن هم در دقايق آخر، به شما کمک نخواهد کرد. بايد در همه ي کلاس ها شرکت کنيد و پابه پاي معلم تان پيش برويد.
3- رياضيات مبحث سختي است که به طور فزاينده اي پيچيده مي شود.
شايد لازم باشد که شما زمان مطالعه بيشتري براي رياضيات نسبت به ديگر مباحث اختصاص دهيد.
4- سعي نکنيد که روش خود در رياضيات را حفظ کنيد. به سادگي بگويم که فرمول ها و روش هاي بسيار زيادي در رياضيات وجود دارد. سعي کنيد که بر روش هاي کليدي مسلط شويد. اين کار ميزان اطلاعاتي را که بايد به خاطر بسپاريد کاهش خواهد داد.
5- وقتي که روشي را براي حل يک مسئله ياد گرفتيد، دقيقاً همان روش براي ديگر مسائل هم در اغلب موارد مي تواند استفاده شود.
وقتي که با مسئله ي جديدي روبرو مي شويد، سعي کنيد آموخته هاي قبلي خود را بر مسئله جديد اعمال کنيد.
6- فرهنگ لغات رياضي را ياد بگيريد. اغلب کلمه اي که در رياضي مورد استفاده قرار مي گيرد، وقتي در مبحثي غير از رياضي مورد استفاده قرار مي گيرد، معناي متقاوتي مي دهد. کلمات و اصطلاحات جديد رياضي و معناي رياضي آنها را در قسمت هاي خاصي از دفتر خود وارد کنيد.
7- رياضيات مبحثي است که بسياري از دانش آموزان را مضطرب مي کند. به همان سادگي که به نظر مي آيد، داشتن اعتماد به نفس مي تواند اضطراب شما را کاهش دهد.
اين روش هاي مطالعه رياضي مي تواند به شما در موفقيت در رياضيات کمک کند. اما مغرور نشويد تا زماني که تشخيص مي دهيد به راهکار هايي بيش از اين ها نياز داريد، کمک بگيريد و تلاش بسياري بکنيد.
منبع انگليسي مقاله : How-to- study.com



تاريخ : شنبه 23 دی1391 | 5 بعد از ظهر | نویسنده : غلامرضا قاسمی

شرایط استرس زا در فصل امتحانات و راههای مقابله با آن

 علت تشویش بیش از اندازه گروهی از دانش آموزان، عدم استفاده درست آنها از نیروی فکری - ذهنی شان است.

با فرا رسیدن ایام امتحانات، دلهره دانش آموزان هم شروع می شود. آنان در هر سن و سالی که باشند بازهم چون نگرانی های مختلف مربوط به درس خواندن در ذهن شان شکل می گیرد دچار اضطراب و ترس از امتحان می شوند. گروهی از دانش آموزان عصبانی، افسرده، پریشان، ناراحت و مضطرب می شوند و گروهی دیگر، چنان آشفته و نگران می شوند که پاسخ سوالات ساده را هم از یاد می برند.

داشتن کمی اضطراب و دلهره در ایام امتـحانات امری طبیعی و معقـول است چرا که مـوجب حرکت و انگیـزه بچه ها برای یادگیری و موفقیت می شود. اما اگر این نگرانی به حدی برسد که تاثیر منفی بر روند آموزش روزانه آنان بگذارد و مانعی برای پیشرفت آنها شود، غیرطبیعی و نامعقول است. علت تشویش بیش از اندازه گروهی از دانش آموزان، عدم استفاده درست آنها از نیروی فکری - ذهنی شان است. آنها می توانند با کمی تلاش، برنامه ریزی و به کارگیری روش های گوناگون کاهش اضطراب موفقیت خود را در امتحان ها تضمین کنند.

● اضطراب امتحان

اضطراب امتحان، حالت تشویش، نگرانی و هیجان ناخوشایندی است که اغلب دانش آموزان و دانشجـویان در ایام امتحانات بدان مبتلا می شوند. گاهی این اضطراب با سردرد، سرگیجه، دل درد، حالت تهوع، تپش قلب و تنگی نفس نیز همراه می شود.

اضطراب امتحان، اضطرابی است که با خودپنداره ضعیف دانش آموز درباره توانایی های ذهنی اش شناخته می شود و موجب کاهش عملکرد او در روزهای پایانی سال تحصیلی می شود. میزان قابل قبولی از تنش و دلهره در زمان امتحان می تواند سیستم عصبی خودکار انسان را فعال کند و موجب هوشیاری بیشتر او برای کسب موفقیت در امتحان شود. دلیل اصلی این اضطراب همیشه کم کاری، تنبلی و یا عدم تسلط بر محتوای درس ها نیست، بلکه گاهی دانش آموزان موفق، با انگیزه و درس خوان نیز دچار آثار منفی اضطراب ناشی از امتحان می شوند.

بسیاری از دانش آموزان قبول دارند زمانی که دقیق تر و عمیق تر مطالعه می کنند اضطراب امتحان در آنها به حداقل کاهش می یابد. این امر نیز بدان دلیل است که هر چه درباره موضوعی بیشتر بدانند مهارت و اعتماد بیشتری نسبت به دانسته های خود پیدا می کنند. داشتن اعتماد به نفس در زمان گذراندن امتحانات به منزله امید برای موفقیت است. به طور حتم، این گروه از دانش آموزان با اتکا به تلاش و کوشش خود می توانند با آرامـش و آسـودگی سـر جلسـه امتحان بروند و آزمون شان را با کمترین دلهره و تشویش بدهند.


باورهایی که موجب اضطراب دانش آموزان از امتحان می شود اغلب تصورها و نگرش های منفی و کاهش دهنده قوای ذهنی و انگیزشی هستند. برای مثال:

▪ اگر در امتحان قبول نشوم تمام اعتبارم را از دست خواهم داد.
▪ کاش اول سال درس ها را به طور کامل می خواندم.
▪ من یک بدشانس واقعی هستم و تمام سوالاتی که بلد نیستم، سر امتحان خواهند آمد.
▪ به طور حتم کمترین نمره کلاس نصیب من خواهد شد.

برای مقابله با چنین طرز فکرها و باورهایی، دانش آموز باید بلافاصله مداد و کاغذ به دست بگیرد و به نوشتن و خواندن درس هایش ادامه دهد. او نباید اجازه دهد که چنین تفکراتی مانع مطالعه و تلاش او برای یادگیری شود. به طور حتم، همین که دانش آموز مطلبی را بخواند یا مساله یی را حل کند، علائم نگرانی و اضطراب او کاهش خواهد یافت. او حتی می تواند به مقابله با این افکار برخیزد و در مقابل به خود بگوید، «من اکنون فقط باید به درس و تکلیفم توجه کنم و جایی برای منفی نگری و رشد افکار مخرب در ذهن ندارم».

والدین و مربیان هم می توانند با به کار بردن روش های زیر اضطراب امتحان را در کودکان و نوجوانان کاهش دهند:

۱) انجام تکالیف درسی، تمرین حل کردن،... باید از ابتدای سال تحصیلی با نظم و جدیت دنبال شود. اگر دانش آموزی در طول تـرم تحصیـلی خـود عمـلکرد ضعیفی داشته باشد، تذکرهای پشت سرهم پدر و مادر در ایام امتحان نه تنها هیچ کمکی به کودک یا نوجوان نمی کند، بلکه موجب ترس و آشفتگی بیشتر او هم می شود.

۲) هر گونه سخت گیری بی مورد و تنبیه دانش آموز به دلیل نگرفتن نمره های عالی، باعث تشدید اضطراب درونی دانش آموز از درس و مدرسه و امتحان می شود. راه حل نمرات پایین بچه ها در تنبیه کردن آنها نیست، بلکه در یافتن راهی برای رفع علت اصلی آن است که همانا ضعف یادگیری کودک است.

۳) ترس از شکست و عدم قبولی در دانش آموزانی رشد می کند که فکر موفقیت و اول شدن، ذهن آنها را بیش از حد به خود مشغول کرده است. اگر پدر و مادر خواسته ها و معیارهایی دور از توان و استعداد کودکانشان داشته باشند، آنان را چنان نگران و پریشان می کنند که راه دستیابی به موفقیت برایشان غیرممکن و سخت جلوه می کند.

۴) هیچ گاه تفاوت های فردی بین کودکان را نادیده نگیرید و مرتب نمره های آنها را با هم مقایسه نکنید؛ زیرا همین امر موجب ناراحتی، فشار روانی و بدبینی نسبت به یکدیگر در آنها می شود. برای تشویق بچه ها به درس خواندن می توان به آنها دلگرمی داد و با حمایت های کلامی مثبت خود آنها را نسبت به استـعدادهای بالقوه شان آگاه کرد تا بدین ترتیب، ریشه های ترس و اضطراب را - که عامل بسیاری از مشکلات روانی است - در آنها از بین برد.

۵) ایجاد آمادگی در بچه ها و فراهم آوردن شرایط و امکاناتی که آنها بتوانند با آرامش و راحتی به مطالعه و درس بپردازند، می تواند ترس و اضطراب ناشی از امتحان را کاهش دهد.

● روش های صحیح مطالعه قبل از امتحان

گام اول تنظیم برنامه درسی مناسب برای گذراندن موفقیت آمیز امتحان هاست. برنامه ریزی درست به دانش آموز کمک می کند تا وقتش را با دقت بین درس های مختلف تقسیم کند و از انرژی ذهنی خود بهترین استفاده را ببرد. برای مثال، می تواند برنامه ریزی خود را براساس وقت بیشتر برای درس های مهم تر و یا وقت بیشتر برای درس هایی که در آن ضعیف است، مشخص کند. بدیهی است بیشتر خواندن و تمرین کردن، علاقه و انگیزه دانش آموز را برای یادگیری بیشتر خواهد کرد.

هنگام برنامه ریزی برای مطالعه درس ها باید توجه داشت که از شیوه تک درسی استفاده نشود، زیرا نه تنها دانش آموز را زود خسته و بی حوصله می کند، بلکه سطح یادگیری او را نیز کاهش می دهد. به جای این شیوه بهتر است مطالعه سه، چهار درس را در برنامه روزانه خود بگنجاند. هر چه تنوع در زمان بندی درس ها بیشتر باشد، نتیجه بهتری نیز دریافت خواهد کرد. همچنین دانش آموز باید به تناسب بین درس های انتخابی نیز توجه کند.

تمرین حل کردن ممتد و مطالعه کردن درس هایی که با عدد و فرمول سر و کار دارند یا درس های حفظ کردنی، روش موثری برای یادگیری نیست. ترکیب درس هایی مثل فیزیک، ریاضی، هندسه با درس های حفظ کردنی مثل تاریخ، جغرافی و ادبیات بهترین روش برای مطالعه محسوب می شود.

هنگام مطالعه درس های حفظ کردنی، برای اینکه ذهن دانش آموز از موضوع اصلی دور نشود، بهتر است:

▪ موضوع درس را برای خود خلاصه کند.
▪ ضمن خواندن، پرسش هایی از متن درس درآورد.
▪ محورهای اصلی درس و نکات کلیدی آن را فهرست وار یادداشت کند.
▪ رابطه یی بین قسمت های مختلف درس در ذهن خود برقرار کند.
به طور معمول، بعد از هر یک ساعت مطالعه، ۱۵ دقیقه استراحت و تنفس نیاز است. قدم زدن در حیاط، نوشیدن یک لیوان آب میوه یا خوردن مقداری گردو و بادام تاثیری مثبت بر عملکرد مغز دانش آموز می گذارد. دیدن یک برنامه تلویزیونی مفرح بعد از دو ساعت تمرین ریاضی حل کردن می تواند موجب افزایش تمرکز و توجه دانش آموز بر مفاد درسی اش شود.

● روش های کاهش استرس قبل از امتحان

▪ توجه به تغییرات فیزیکی بدن (مثل عرق کردن کف دست، افزایش ضربان قلب، برافروختگی صورت، تنگی نفس) و تغییرات روانی حاصل از اضطراب (مثل کاهش توجه و تمرکز، حواس پرتی و احساس تشویش و نگرانی) می تواند دانش آموز را نسبت به پاسخ های روانی - جسمانی خود هوشیار کند. او می تواند با توجه به حالت های عاطفی - هیجانی خود د رصدد کنترل آنها برآید و آن را به استرس مثبت (انرژی زا) تبدیل کند. برای مثال، توانایی های خود را باور داشته باشد، خود را با دیگری مقایسه نکند، سعی نکند نفر اول باشد (نفر اول، همیشه یک نفر است)، نسبت به خود قضاوت مثبت داشته باشد، مشکلات را درونی نکند و...

▪ خواب کافی می تواند از شدت اضطراب امتحان بکاهد. اغلب دانش آموزان به حداقل ۶ و ۷ ساعت خواب در طول شبانه روز احتیاج دارند و اگر آنها کمتر از این میزان بخوابند، بدنشان مستعد و آماده آسیب های روحی - جسمی خواهد شد. هر گونه بی نظمی در برنامه خواب یا کم خوابی موجب کاهش کارایی مغز و افزایش استرس می شود.

▪ تغذیه مناسب نیز تاثیری مستقیم بر عملکرد تحصیلی دانش آموز می گذارد. تحقیقات و پژوهش های مختلف نشان می دهند رژیم های غذایی ناسالم و ناکافی تاثیری منفی بر قابلیت فراگیری دانش آموزان، تمرکز حواس و هوشیاری آنان می گذارد. همان طور که می دانید برخی از غذاها آرامش بخش تر از سایر غذاها هستند.

شیر گرم، موز، حبوبات پخته، نان، کاهو، سبزی ها، ویتامین ها و املاح مختلف از جمله موادی هستند که مصرف آنها در شرایط استرس آور بالا می رود و نیاز بدن به آنها بیشتر می شود. دانه های مغزدار (بادام، نخودچی، کشمش، فندق، پسته، گردو) سرشار از منیزیم است و کمبود آن منجر به ناتوانی یادگیری می شود. از میان میوه ها هم سیب، آناناس و خرما به علت داشتن انواع ویتامین ها و مواد قندی تاثیری مثبت بر فعالیت های مغزی می گذارند. موادی که باید از مصرف افراطی آنها در روزهای امتحان پرهیز کرد، عبارتند از قهوه، شکر، شیرینی، گوشت های پرچرب (مثل سوسیس، کالباس) و نوشابه های کافئین دار.

▪ ورزش موجب کاهش تنش های عصبی و استرس می شود. ورزش منظم و سبک موجب افزایش گردش خون در بدن (به ویژه در مغز) و کاهش هورمون های استرس زا می شود. پیاده روی، دویدن، دوچرخه سواری، شنا و هر ورزش دیگری که موجب فعالیت بدنی و تحرک جسمانی دانش آموز شود می تواند همین تاثیر را داشته باشد.

● روش های رفع استرس در روز امتحان

▪ سعی کنید زودتر از ساعت تعیین شده امتحان، در محل باشید.
▪ وسایل مورد نیازتان را به همراه داشته باشید.
▪ در صورت نیاز یک بطری کوچک آب به همراه داشته باشید.
▪ یادداشت های خود را که شامل نکات مهم درس، فرمول ها، تاریخ ها، نام های خاص و... است با خود همراه داشته باشید تا بتوانید پیش از امتحان مروری بر آنها بکنید.
▪ ساعت مچی خود را همراه ببرید تا متوجه مرور زمان بشوید.
▪ زمانی که آموزگار درباره نحوه چگونگی امتحان صحبت می کند، خوب گوش کنید. وقتی ورقه سوال ها را گرفتید، ابتدا نفس عمیقی بکشید و آن گاه تمام سوالات را بخوانید و سپس با در نظر گرفتن زمان امتحان، شروع به نوشتن پاسخ ها - از آسان به سخت - کنید. این کار به شما کمک می کند تا برآوردی از زمان و بخش های مختلف سوالات امتحانی داشته باشید. اگر نکته یی را نمی فهمید، نگران نشوید، همان ابتدای امتحان - قبل از آنکه شروع به پاسخگویی کنید - از آموزگار خود بپرسید.
▪ اگر آن قدر عصبی و مضطرب هستید که احساس می کنید هیچ چیز را به خاطر نمی آورید، بهتر است یکی دو دقیقه کاملاً آرام بنشینید و به موضوعات آرامش بخش فکر کنید. پس از چند دقیقه که توانستید به حالت عادی برگردید، مطمئناً تمرکز و توجه بهتری برای پاسخگویی به سوالات خواهید داشت.

● در مورد پرسش های تشریحی

▪ ابتدا تمام سوالات را به دقت بخوانید.
▪ پاسخگویی به سوالات را از آسان به سخت شروع کنید.
▪ جواب پرسش ها را با توجه به دانسته ها و معلومات تان بدهید نه بر پایه حدسیات.
▪ سعی کنید از حاشیه روی پرهیز کنید و تنها اصل پاسخ را بنویسید.
▪ توجه به زمان داشته باشید و بیش از حد برای یک سوال وقت نگذارید.
▪ سوالاتی را که پاسخی برای آنها ندارید، کنار بگذارید و به بقیه پرسش ها بپردازید. در صورتی که وقت اضافه داشتید، می توانید با تمرکز بر سوال، پاسخ آن را پیدا کنید.
▪ پاسخ هر سوال را در جای خودش بنویسید.
▪ بعد از پایان پاسخگویی به سوالات، در صورت داشتن وقت، حتماً ورقه تان را یک بار مرور کنید.

● در مورد سوالات چهار گزینه یی:

▪ ابتدا تمام جواب ها را به دقت بخوانید و سپس جواب درست را علامت بزنید، شاید پاسخ صحیح، گزینه چهارم باشد
▪ دقت داشته باشید، هیچ گاه سعی نکنید ارتباطی بین پاسخ های صحیح پیدا کنید.
▪ تنها زمانی که اطمینان دارید پاسخی که اول داده اید اشتباه است، آن را تغییر دهید.




  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ